محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5355
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شترم و تا كنون بهاى آن را نگرفتهام . اما مادرم را به بدكارگى منسوب داشت و حقم را نداد . حق مرا دربارهء مالم و نسبت بدكارگى به مادرم از او بگير . » گفت : « شاهد دارى ؟ » گفت : « جمعى هنگام گفتار وى حضور داشتهاند . » گويد : « پس آن كسان را بياورد و شاهد دعوى خويش كرد . هرثمه گفت : « حد بر تو واجب شد » . گفت : « براى چه ؟ » گفت : « براى آنكه مادر اين شخص را به بدكارگى منسوب داشته اى » . گفت : « كى اين را به تو آموخته ؟ » گفت : « اين دين مسلمانان است . » گفت : « شهادت مىدهم كه امير مؤمنان بيش از يك بار و دو بار مادر ترا به بدكارگى منسوب داشته و شهادت مىدهم كه خود تو مادر پسرانت را ، وقتى حاتم را و وقت ديگر اعين را ، چندان به بدكارگى منسوب داشته اى كه شمار آن را نمىدانم ، پس كى اين حدها را به تو مىزند ؟ و كى آقاى ترا حد مىزند ؟ » گويد : هرثمه به صاحب شتر نگريست و گفت : « راى من اين است كه شتر رايابهاى آن را از اين شيطان مطالبه كنى و از ناسزا گفتن وى به مادرت چشم بپوشى » . نامهء هرثمة بن اعين به هارون الرشيد گويد : وقتى هرثمه على را سوى رشيد فرستاد نامه اى به دو نوشت و آنچه را كرده بود به دو خبر داد ، به اين مضمون : « به نام خداى رحمان رحيم . « اما بعد ، خداى عز و جل پيوسته در همهء كارهاى خلافت و امور بندگان و ولايتها كه به امير مؤمنان سپرده ( 333 او را توفيق كامل و نكو مىدهد و وى را در همه