محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5356
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كارها ، دور باشد يا نزديك ، خاص يا عام ، نهان يا آشكار ، به كمال كفايت مىبرد و به نهايت آرزو و مقصود مىرساند ، به منظور منت بر او و حفاظ چيزى كه به دست وى داده است كه سبب نيروى وى و نيروى دوستان و حق شناسان و مطيعان ويست ، از خدا مسئلت داريم كه ما را در همه كارهايمان به كمال كفايت برساند و در انجام حق واجب خويش توفيقمان دهد كه به فرمان وى كار كنيم و به راى وى بس كنيم . « اى امير مؤمنان كه خدايت عزيز بدارد ، از آن وقت كه از اردوگاه امير مؤمنان جدا شدهام ، پيوسته در پى فرمان وى بودهام ، در مورد كارى كه مرا براى آن فرستاده بود ، از آن تجاوز نكردم و به كار ديگر نپرداختم كه ميمنت و بركت را در فرمانبرى وى مىدانم و تا وقتى به اوايل خراسان رسيدم دستورى را كه امير مؤمنان دستورم داده بود ، محفوظ و مكتوم بدارم ، محفوظ داشتم و به هيچكس از خاص و عام نگفتم ، در مكاتبه با مردم چاچ و فرغانه و بازداشتنشان از خيانت پيشه تدبير كردم كه طمع وى و يارانش از آنجا ببرد . با مردم بلخ نيز مكاتبه كردم چنان كه به امير - مؤمنان نوشتهام و توضيح دادهام . و چون به نيشابور فرود آمدم دربارهء ولايتهايى كه از آن گذشته بودم عمل كردم و ولايتدارانى را كه پيش از گذشتن از آنجا معين كرده بودم ، چون گرگان و نيشابور و سرخس برگماشتم . در اين باب نيز از احتياط بازنماندم و مردم با كفايت و امانت و درست از معتمدان اصحاب خويش را برگزيدم و به آنها دستور دادم ، كه كار را مستور و مكتوم دارند و در اين باب قسمهاشان دادم ، چنان كه هنگام بيعت ، و فرمان ولايتدارى هر كدامشان را بدادم و گفتم نهانى و پوشيده سوى ولايت مورد عمل خويش روند و چون مسافران به ولايت در آيند و آنجا بمانند تا وقتى كه معين كرده بودم ، يعنى روزى كه مىخواستم وارد مرو شوم و با على بن - عيسى رو برو شوم چنان كه به امير مؤمنان نوشتهام . كار گرگان را به اسماعيل بن حفص ابن مصعب سپردم ، اين عاملان دستور مرا اجرا كردند و هر كدامشان در وقت معين عمل خويش را به دست گرفتند ، و ناحيهء خويش را استوار داشتند و خدا با تدبير