محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5093

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن دريا طوفانى شد و نتوانستند بر آن برنشينند و باز گردند و ببودند تا دريا خوش شود در آنجا دهانهايشان دردى گرفت كه آن را حمام قرمى گفتند و نزديك به يك هزار كس از آنها بمرد كه ربيع بن صبيح از آن جمله بود ، آنگاه به وقتى كه بازگشتن ميسر بود بازگشتند و به كناره فارس رسيدند به جايى كه آن را درياى حمران مىگفتند و شبانگاه طوفان بر آنها وزيد و بيشتر كشتيهايشان را بشكست كه بعضىشان غرق شدند و بعضى ديگر نجات يافتند و با گروهى از اسيران خويش كه دختر شاه باربد از آن جمله بود بنزد محمد بن سليمان رسيدند كه در آن وقت ولايتدار بصره بود . در اين سال ابان بن صدقه وزير و دبير هارون شد . و هم در اين سال ابو عون از خراسان معزول شد كه مغضوب شده بود و معاذ ابن مسلم به جاى وى ولايتدار شد . ( 129 و هم در اين سال وليد بن عيسى غزاى تابستانى كرد . و هم در اين سال عمر بن عباس خثعمى به غزا به درياى شام رفت . و هم در اين سال مهدى ، خاندان ابو بكره را از نسبشان در قبيلهء ثقيف به وابستگى پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم بازبرد . سبب آن بود كه يكى از خاندان ابو بكره ( بنام حكم ) شكايت نامه اى به مهدى داد كه ضمن آن به وابستگى پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به دو تقريب جسته بود . مهدى گفت : « اين انتسابى است كه بدان معترف نمىشويد مگر به وقت حاجتى كه برايتان رخ دهد و ناچار شويد به وسيلهء آن به ما تقرب جوييد . » حكم گفت : « اى امير مؤمنان ، اگر كسى منكر اين باشد ، ما اقرار داريم . من از تو مىخواهم كه من و گروه خاندان ابو بكره را به نسبمان و وابستگى پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم بازبرى و خاندان زياد بن عبيد را دستور دهى تا از نسبى كه معاويه بدان ملحقشان كرده بود برون شوند و به نسبشان كه از عبيد است و جزو وابستگان ثقيف ، بازروند كه معاويه اين كار را به سبب بى اعتنايى به حكم پيمبر خداى كرد كه