محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5094

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرمود : « فرزند از آن بستر است و از آن زناكار سنگ است . » گويد : پس مهدى دربارهء خاندان ابو بكره و خاندان زياد دستور داد كه هر گروهى را به نسبشان برند و مكتوبى به محمد بن سليمان نوشت و دستور داد كه آن را در مسجد جماعت [ 1 ] براى مردم بخوانند و خاندان ابو بكره را به وابستگيشان به پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم و نسب نفيع بن مسروح بازبرد و كسانى را كه مقر شدند اموالشان را در بصره به آنها پس دهد و به كسانى كه منكر شدند اموالشان را پس ندهد و براى آزمودنشان و كشف مقصودشان حكم بن سمرقند را معين كند . گويد : محمد بن سليمان دستورى را كه دربارهء خاندان ابو بكره به دو رسيده بود اجرا كرد مگر دربارهء كسانى از آنها كه غايب بودند . گويد : چيزى كه راى مهدى را دربارهء خاندان زياد قوت داد در روايت سليمان آمده كه گويد : در حضور مهدى بودم و او در مظالم مىنگريست كه يكى از خاندان زياد به نام صغدى پسر سلم پيش وى آمد كه به دو گفت : « تو كيستى ؟ » گفت : « پسر عمويت » گفت : « كدام پسر عموى منى ؟ » گويد : پس او نسب خويش را به زياد برد . مهدى گفت : « اى پسر سميه زناكار ، از چه وقت پسر عموى من بوده اى ؟ » و خشم آورد و بگفت تا گردن وى را بكوفتند و بيرونش كردند و كسان برخاستند . ( 130 گويد : وقتى برون شدم عيسى بن موسى ، يا موسى بن عيسى ، به من پيوست و گفت : « به خدا مىخواستم كس به طلب تو بفرستم ، پس از رفتن تو امير مؤمنان روى به ما كرد و گفت : كى دربارهء خاندان زياد اطلاع دارد ؟ به خدا به نزد هيچيك از ما از اين باب چيزى نبود ، اى ابو عبد الله تو چه اطلاع دارى ؟ » گويد : همچنان دربارهء زياد و خاندان زياد با وى سخن كردم تا به منزل وى

--> [ 1 ] كلمهء متن .