محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5351
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه بر بودن چيزى از آن طمع دارد غفلت ما را به هنگام ورود به شهر فرصت شمارد . گويد : على بن عيسى ديوانداران و پيشكاران خويش را براى گرفتن مال فرستاد . هرثمه به خزانه داران خويش گفت : « امشب آنها را مشغول داريد و در كار حمل مال تعلل كنيد به بهانه اى كه طمعشان را نبرد و شك از دلهاشان ببرد . » خزانه - داران چنان كردند و به آنها گفتند : « بايد با ابو حاتم دربارهء چهار پايان حامل مال و استران سخن كنيم . » گويد : پس از آن هرثمه به طرف شهر مرو حركت كرد و چون به دو ميلى آن رسيد على بن عيسى با فرزندان و مردم خاندان خويش مقدم وى را به بهترين ديدارى پذيره شد . وقتى چشم هرثمه به دو افتاد پاى بگردانيد كه از مركب خويش فرود آيد على به دو بانگ زد كه به خدا اگر فرود آيى من نيز فرود مىآيم . هرثمه بر زين خويش بماند و هر كدامشان به ديگرى نزديك شدند و معانقه كردند و روان شدند . على از هرثمه ( 330 از كار رشيد و حال و وضع وى و حال خاصان و سرداران و ياران دولت وى مىپرسيد و هرثمه به دو پاسخ مىداد تا به پلى رسيدند كه يكى بيشتر از آن نمىگذشت ، هرثمه لگام اسب خويش را نگهداشت و به على گفت : « به بركت خداى پيش برو » . على گفت : « نه ، به خدا چنين نمىكنم تا تو به روى » . گفت : « در اين صورت من نيز نمىروم كه تو اميرى و من وزيرم » . گويد : پس على برفت و هرثمه از پى او رفت تا وارد مرو شدند و به منزل على رفتند . رجاء خادم به شب و روز در سوارى و پيادگى از هرثمه جدا نمىشد . على غذا خواست كه بخورند ، رجاء خادم نيز با آنها بخورد . قصد داشت كه نخورد اما هرثمه به دو اشاره كرد و گفت : « بخور كه گرسنه اى ، و گرسنه ، و نيز كسى را كه مثانه اش پر است اختيار نيست . »