محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5352

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : وقتى غذا را برداشتند على به هرثمه گفت : « دستور داده‌ام قصرى را به نزديك ماشان ، براى تو خالى كنند ، اگر مايل باشى سوى آن روى چنان كن » . هرثمه به دو گفت : « كارها دارم كه نبايد گفتگو دربارهء آن به تأخير افتد . » آنگاه رجاى خادم نامهء رشيد را به على داد و پيام وى را به دو رسانيد . وقتى نامه را گشود و به اولين كلمهء آن نگريست فروماند و بدانست كه آنچه از آن بيم مىداشته بود رخ داده است . گويد : هرثمه بگفت تا على را با فرزندان و دبيران و عاملانش در بند كنند . وقتى حركت مىكرده بود يك بار ، بند و غل همراه داشته بود وقتى على را به بند كرد سوى مسجد جامع رفت و سخن كرد و مردم را اميد داد و گفت كه امير مؤمنان مرزهايشان را به دو سپرده به سبب آنچه از بدرفتارى بدكار ، على بن عيسى ، به دو رسيده بود . و آنچه را دربارهء على و عاملان و ياران و يارانش به دو دستور داده بود بگفت و اينكه در آن باب و هم دربارهء انصاف كردن با عامه و خاصه و گرفتن حقوق آنها به تمام كوشش مىكند . آنگاه بگفت تا فرمان وى را براى كسان خواندند كه شادى نمودند و اميدوار شدند و صدا به تكبير و تهليل برداشتند و دربارهء بقاى امير مؤمنان و پاداش نيكوى وى دعاى بسيار گفتند . گويد : آنگاه هرثمه برفت و على بن عيسى و فرزندان و عاملان و دبيران وى را خواست و گفت : « زحمت خويش را از من برداريد و نگذاريد با شما عمل ناخوشايند كنم . » در مورد كسانى كه سپرده هايى از آنها داشتند ندا داد كه هر كس سپرده اى از على يا فرزندان يا دبيران يا عاملان وى به نزد او باشد و آن را نهان دارد و خبر ندهد ، حرمت از او برداشته شود . گويد : كسان سپرده هاى آنها را بياوردند بجز يكى از مردم مرو كه از ابناى مجوس بود كه همچنان براى دست يافتن به على تدبير كرد و چون به نزد وى رسيد نهانى به دو گفت : « مالى از آن تو به نزد من هست اگر بدان نياز دارى ( 331 هر چه زودتر