محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5345

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود و هيچكس بجز كنيزى از آن وى از آن مطلع نبود . و چون على از بلخ برفت كنيزك يكى از خادمان را از آن مطلع كرد و كسان از آن سخن آوردند ، قاريان و سران بلخ فراهم آمدند و آن را غارت كردند و به غارت عامه واگذاشتند . گويد : وقتى خبر به رشيد رسيد گفت : « على بى دستور من از بلخ برون شد و چندين مال به جا گذاشت اما مىگفت كه براى مخارج جنگ رافع به زيور زنان خويش دست يازيده است . » در اين هنگام او را معزول كرد و هرثمة بن اعين را ولايتدار كرد و اموال على بن عيسى را مصادره كرد كه مقدار آن هشتاد هزار هزار بود . يكى از وابستگان گويد : با رشيد در گرگان بوديم ، وى آهنگ ( 325 خراسان داشت . خزينه هاى على بن عيسى را كه براى رشيد گرفته بودند بياوردند بر يك هزار و - پانصد شتر . علاوه بر اين ، على با بزرگان و برجستگان خراسان را زبون كرده بود . گويند : روزى هشام پسر فرخسرو و حسين بن مصعب به نزد على بن عيسى رفتند و به دو سلام گفتند كه به حسين بن مصعب گفت : « اى ملحد ، پسر ملحد خدا سلامت نگويد وضع ترا مىدانم كه دشمن اسلامى و عيب دين مىگويى . دربارهء كشتن تو انتظار اجازهء خليفه را دارم كه خداى خون ترا مباح كرده و اميدوارم كه به زودى خدا آن را به دست من بريزد و زودتر ترا سوى عذاب خويش برد . ، مگر تو نبودى كه از آن پس كه از شراب مست شدى دربارهء وضع من شايعه پراكنى كردى و پنداشتى كه از مدينة السلام دربارهء عزل من نامه ها به تو رسيده . سوى خشم خدا برون شو . خدايت لعنت كند كه به زودى به طرف آن مىروى . » حسين به دو گفت : « پناه بر خدا از اينكه امير گفتار سخن چين يا سعايتگر ستمگرى را بپذيرد كه من از آنچه نسبت داده‌اند برى هستم . » گفت : « بى مادر ، دروغ مىگويى . به درستى دانسته‌ام كه از شراب مست شده اى