محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5334
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گرفت و مالى گزاف فراهم آورد و از اسب و پرده و جامه و مشك و مال براى هارون هديه ها فرستاد كه هرگز نظير آن ديده نشده بود . راوى گويد : وقتى چيزهايى كه على فرستاده بود رسيد هارون در شماسيه بر سكويى مرتفع نشست ، هديه ها را از مقابل وى گذرانيدند كه در ديدهء وى بزرگ و معتبر جلوه كرد ، يحيى بن خالد بر كنار وى بود كه به دو گفت : « اى ابو على اين بود كه مىگفتى ، اين مرز را به دو نسپاريم . با راى تو مخالفت كرديم و مخالفت با تو مايهء بركت بود . مىبينى كه رأى ما چه حاصل آورد و راى تو چگونه بود . » اين را از روى مزاح با وى مىگفت . يحيى گفت : « اى امير مؤمنان ! خدا مرا فداى تو كند . من اگر چه خوش دارم كه راى من به صواب باشد و در كار مشورت توفيق يابم ، اما دوست دارم كه راى امير مؤمنان برتر باشد و فراست وى نافذتر و دانستهء وى از دانستهء من بيشتر باشد و معرفت وى از معرفت من برتر . اين چيزها نيكوست و بسيار ، اما پشت سر آن براى امير مؤمنان چيزهاى ناخوشايند هست . از خدا مىخواهم وى را از سر انجام به دو و عواقب ناخوشايند آن محفوظ دارد . » گفت : « آن چه باشد ؟ » گفت : « چنان دانم كه براى فراهم آوردن اين هديه ها با بزرگان ستم كرده و بيشتر آن را به ستم و تعدى گرفته . اگر امير مؤمنان فرمانم دهد هم اكنون دو برابر آن را از تنى چند از بازرگانان كرخ بنزد وى آرم . » گفت : « چگونه ؟ » ( 315 گفت : « با عون دربارهء جعبهء جواهرى كه پيش ما آورده بود گفتگو كرديم و هفت هزار هزار به او داديم اما به فروش آن رضا نداد . هم اكنون حاجب خويش را پيش وى مىفرستم كه دستور دهد كه جعبه را بيارد كه بار ديگر در آن بنگريم و چون بياورد آن را منكر شويم و هفت هزار هزار سود بريم . آنگاه با دو تن از بزرگان تجار