محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5329
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« پنداشتى كه جان به در مىبرى ! « مادرت عزادارت شود ! « اين پندار تو جز فريب نبود . « مرگت را در خروشان درياى خويش « سوى تو افكند . « و درياهاى امام « بر تو موج افكن شد . « ديار تو نزديك باشد و يا دور « امام ترا مغلوب تواند كرد « اگر ما غافل باشيم امام ، « از آنچه با دور انديشى به راه مىبرد ، « غافل نيست . « شاهى كه به خويشتن براى جهاد آماده شده « دشمنش پيوسته در قبال او مغلوب است . « اى كه از كوشش خويش رضاى خدا مىجويى « ضمير كسى از خداى نهان نيست . « هر كه با امام خويش دغلى كند « اندرز سودش ندهد . « اما اندرز ، اندرزگويان را سپاس بايد . « نيكخواهى امام بر همگان واجب است « و بر نيكخواهان كفاره است و باكى . » ( 310 و چون شعر خويش را به سر برد ، رشيد گفت : « واقعا نقفور چنين كرده ؟ و بدانست كه وزيران در اين باب تدبير كردهاند و در نهايت محنت و كمال سختى