محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5322
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه گفت : « به خدا گويى مىبينم كه باران حادثه باريده و ابر آن درخشيده . گويى از تهديد آتشى افروخته كه دستها را بى ساق كرده و سرها را بى گردن . آرام ، آرام ، كه به خدا به وسيلهء من سختى بر شما آسان شد و تيرگى صفا يافت و زمام كارها به چنگتان افتاد . الحذر ، الحذر از آن پيش كه حادثه اى آيد كه دست را بزند و پا را بكوبد . » عبد الملك گفت : « اى امير مؤمنان از خداى در مورد آنچه به تو سپرده و رعيتى كه به رعايت تو داده بترس ، كفران را به جاى شكر ميار و عقاب را به جاى ثواب منه ، كه نيكخواه صميم تو بودهام و مخلصانه از تو اطاعت كردهام ، طنابهاى ملك ترا محكم كردهام و دشمنت را مشغول داشتهام ، خدا را دربارهء خويشاوند خويش به ياد آر ، مبادا قرابت را پس از آلودن به سوء ظنى كه كتاب به افترا بودن آن ناطق است يا به گفتهء ستمگرى كه گوشت مىجود و خون مىليسد ، ببرى . به خدا سختىها را براى تو آسان كردم و كارها را براى تو صافى كردم و دلها را در سينه ها به اطاعت تو آوردم . بسا شبهاى تمام كه در كار تو رنج بردم و در تنگناها كه در كار تو بود به مقاومت ايستادم و در آنجا چنان بودم كه برادر كلابى گويد : « و بسا تنگنا كه آن را « به دست و زبان و جدل « گشاده كردم « كه اگر فيل يا فيلبان آن « به جاى من مىايستاد « مىلغزيد و از جاى مىرفت . » ( 305 گويد : رشيد به دو گفت : « به خدا اگر به خاطر ابقاى بنى هاشميان نبود گردنت را مىزدم . » زيد بن على علوى گويد : وقتى رشيد عبد الملك بن صالح را به زندان كرد عبد الله