محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5321

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الملك گفت : وى مأمور است ، يا عصيانگر پدر است و مجبور . اگر مأمور باشد معذور است و اگر عصيانگر پدر باشد بد كاره اى كفرانگر است كه خداى عز و جل از دشمنى وى سخن آورده و از او بيم داده ضمن گفتار خويش كه : « * ( إِنَّ من أَزْواجِكُمْ وَأَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ 64 : 14 ) * » [ 1 ] يعنى : بعضى زنان و فرزندانتان دشمن شمايند ، از آنها حذر كنيد . گويد : رشيد برخاست و گفت : « كار تو روشن است ولى من شتاب نمىكنم تا دربارهء تو كارى را كه موجب رضاى خداست بدانم ، كه حكم ميان من و تو اوست . » عبد الملك گفت : « به حكميت خدا و حكم امير مؤمنان رضا مىدهم كه مىدانم كتاب خدا را بر هوس خويش و فرمان خدا را بر رضاى خويش مرجح مىدارد . » گويد : از آن پس بار ديگر رشيد به مجلس نشست و چون عبد الملك در آمد سلام گفت ، اما جواب او را نداد . عبد الملك گفت : « اين ، روزى نيست كه من حجت بيارم و با منازع و دشمن سخن كنم . » ( 304 گفت : « چرا ؟ » گفت : « براى آنكه آغاز آن به خلافت سنت رفت و از انجام آن بيمناكم . » گفت : « چگونه ؟ » گفت : « سلام مرا جواب نگفتى ، انصاف عامه را دريغ مدار . » رشيد گفت : « به پيروى از سنت و رعايت عدالت و به كار بردن تحيت سلام بر شما باد . » آنگاه سوى سليمان بن ابى جعفر نگريست اما از گفتهء خويش عبد الملك را مخاطب داشت و شعرى خواند به اين مضمون : « من زندگى او را مىخواهم « اما او مرگ مرا مىخواهد « . . . تا آخر . »

--> [ 1 ] سورهء تغابن ( 64 ) آيه 14