محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5306
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و رشيد جاى گرفته بود . گويد : شبى رشيد با فضل خلوت كرد و وى را خلعت داد و حمايل داد و به دو گفت كه با محمد امين باز گردد . پس از آن موسى بن يحيى را پيش خواند و از او خشنودى نمود از آن رو كه در آغاز كار در حيره با وى خشم آورده بود به سبب آنكه على بن عيسى بن ماهان به نزد رشيد وى را در كار خراسان متهم داشته بود و گفته بود كه مردم خراسان مطيع ويند و او را دوست دارند و با آنها مكاتبه دارد و مىخواهد نهانى سوى آنها رود و به كمك آنها بر ضد رشيد كار كند و اين خاطر رشيد را به سختى از وى آزرده بود و از او بيمناك شده بود كه موسى از جمله يكه سواران دلير بود و چون على بن عيسى بد وى گفت در دل رشيد افتاد و چيزى از آن در وى اثر كرد از آن پس قرضى به گردن موسى افتاد كه از طلبكاران خويش روى نهان كرد و رشيد پنداشت كه چنان كه به دو گفته بودند سوى خراسان رفته و چون در اثناى سفر حج به حيره رسيد موسى از بغداد به نزد وى رسيد و رشيد او را در كوفه به نزد عباس بن موسى بداشت و اين نخستين رخنه اى بود كه در كار برمكيان افتاد . گويد : مادر فضل بن يحيى دربارهء كار وى بر نشست و چنان بود كه رشيد خواست وى را رد نمىكرد . به دو گفت : « پدرش ضامنش شود ، كه در مورد وى به من خبر دادهاند . » گويد : پس يحيى از موسى ضمانت كرد و رشيد موسى را به دو داد ، پس از آن از او خشنودى نمود و خلعتش داد . گويد : و چنان بود كه رشيد با فضل بن يحيى عتاب كرده بود و حضور وى را خوش نداشت به سبب آنكه فضل با وى ميخوارگى نمىكرد . فضل مىگفت : « اگر مىدانستم كه آب نيز از مروت من مىكاهد آن را نمىنوشيدم . » وى دلبستهء سماع بود . گويد : جعفر به نديمى رشيد پيوسته بود اما پدرش او را از نديمى وى