محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5307

تاريخ الطبرى ( فارسي )

منع مىكرد و مىگفت مؤانست رشيد را رها كند اما دستور پدر را كار نمىبست و با رشيد در آنچه مىخواست انباز مىشد . از سعيد بن هريم آورده‌اند كه وقتى يحيى در كار جعفر فرو ماند به دو نوشت : « ترا رها كردم تا روزگارت چنان بلغزاند كه كار خويش را بدانى اما بيم دارم چنان شود كه چاره پذير نباشد . » گويد : يحيى به رشيد گفته بود : « اى امير مؤمنان به خدا از اينكه جعفر با تو همدم شود خوشدل نيستم و بيم دارم كه عاقبت آن از جانب تو دست و پاگير من شود اگر او را دور كنى و به همان مقدار از كارهاى مهم تو كه بر عهده دارد اقتصار كنى ، به دلخواه من كار كرده اى و براى من اطمينان بخشتر است . » رشيد گفت : « پدر ، از اين جهت نگران نيستى ، بلكه مىخواهى فضل را بر او تقدم دهى . » ( 294 احمد بن زهير گويد : سبب هلاك جعفر و برمكيان از آنجا بود كه رشيد از ديدار جعفر و هم از خواهر خويش عباسه دختر مهدى صبر نميارست و همين كه به ميخوارگى مىنشست آنها حضور داشتند و اين ، پس از آن بود كه به جعفر خبر داده بود از وى و عباسه صبورى ندارد و به جعفر گفته بود : « وى را به زنى تو مىدهم كه وقتى در مجلس من حضور دارد ديدنش بر تو حلال باشد . » و به دو دستور داده بود كه به عباسه دست نزند و چيزى از آن مناسبات كه مرد با همسر خويش دارد از او سر نزند . گويد : بدين شرط عباسه را زن وى كرد و چون به ميخوارگى مىنشست آنها را در مجلس خويش حاضر مىكرد . آنگاه از مجلس خويش بر مىخاست و آنها را به خلوت مىنهاد كه از شراب مست مىشدند ، هر دو جوان بودند . جعفر به عباسه مىپرداخت و با وى همخوابه مىشد ، عاقبت عباسه از او بار گرفت و پسرى زاد . از اينكه رشيد قضيه را بداند بر جان خويش بيمناك شد و مولود را با چند پرستار از مماليك خويش به مكه فرستاد و كار همچنان از هارون پوشيده بود تا ميان عباسه و