محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5305

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « اين مرد را ديدم كه وقتى تو به جد سخن مىكنى او هزل مىگويد و وقتى هزل مىگويى او جد مىگويد . » گفت : « به نظر من نيز چنين است ، دوست من برو . » گويد : پس برفتم . على بن سليمان گويد كه روزى از جعفر بن يحيى شنيده بود كه مىگفته بود : « اين خانهء ما عيبى ندارد جز اينكه صاحبش در آن كم مىماند » منظورش خودش بود . موسى بن يحيى گويد : سالى كه پدرم در گذشت براى طواف برون شده بود ، من از جمله فرزندانش با وى بودم . پدرم به پرده هاى كعبه آويخت پيوسته دعا ميگفت و ميگفت : « خدايا گناهان من سخت بزرگ است كه جز تو كسى شمار آن نتواند كرد و كسى جز تو آن را نمىداند . خدايا اگر مرا عقوبت مىكنى عقوبت مرا در دنيا كن و گر چه شامل گوش و چشم و مال و فرزندم شود تا مايهء خشنودى تو شود . عقوبت مرا در آخرت مكن . » احمد بن حسن گويد : يحيى را ديدم كه مقابل خانه رسيده بود و در پرده هاى كعبه آويخته بود و مىگفت : « خدايا اگر رضاى تو در اين است كه فرزندانم را از من بگيرى بگير ، خدايا بجز فضل . » گويد : آنگاه بازگشت كه برود و چون به در مسجد نزديك شد ، شتابان بازگشت و چنان كرد كه مىكرده بود و مىگفت . « خدايا از كسى چون من ناپسند است كه به رضاى تو تسليم شود آنگاه استثنا آرد ، خدايا و فضل را نيز . » گويد : و چون از حج بازگشتند در انبار فرود آمدند . رشيد در عمر فرود آمد ، دو وليعهد ، امين و مأمون ، نيز با وى بودند . فضل به نزد امين جاى گرفت و جعفر به نزد مأمون . يحيى نيز در منزل خالد بن عيسى دبير خويش بود . محمد بن ( 293 يحيى در منزل ابن نوح متصدى طراز بود ، محمد بن خالد نيز در عمر به نزد مأمون