محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5302

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شناختم . » گفت : « وصف وى را با من بگوى . » گفت : « ميانه بالا ، سبزهء كمرنگ ، با سرطاس ، با ديدگان نكو و شكم بزرگ . » گفت : « راست گفتى وى چنين است . » آنگاه گفت : « شنيدى چه مىگفت ؟ » گفت : « نشنيدم كه چيزى بگويد ، جز اينكه ديدم نماز مىكرد و يكى از غلامان وى كه از دير باز او را مىشناختم بر در كاروانسرا نشسته بود و چون نماز خويش را به سر برد ، جامه اى شسته پيش وى برد و به گردنش افكند و جبهء پشمين را در آورد . و چون بعد از ظهر شد ، نمازى كرد كه گمان كردم نماز پسين است . وى را مىديدم ، دو ركعت اول را طولانى كرد و دو ركعت آخر را كوتاه كرد . » گفت : « پدرت خوب ، چه خوب مراقب او بوده اى ، بله اين نماز پسين است و وقت آن به نزد قوم چنين است ، خدايت پاداش نيك دهد و كوشش ترا عوض دهد تو كيستى ؟ » گفت : « يكى از باقيماندگان ابناى اين دولتم ، اصلم از مرو است و در مدينةالسلام - زاده‌ام . » گفت : « منزل تو در آنجاست ؟ » گفت : « آرى » گويد : رشيد مدتى در انديشه بود آنگاه گفت : « اگر در راه اطاعت من ناخوشايندى به تو رسد آن را چگونه تحمل مىكنى . » گفت : « چنان باشم كه امير مؤمنان خواهد . » گفت : « به جاى خويش باش تا باز گردم . » گويد : آنگاه رشيد به جايگاهى رفت كه پشت سر وى بود و كيسه اى در آورد كه دو هزار دينار در آن بود و گفت : « اين را بگير و مرا با تدبيرى كه دربارهء تو