محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5303

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىكنم واگذار . » مرد كيسه را گرفت و جامهء خويش را روى آن كشيد آنگاه رشيد گفت : « اى غلام » كه خاقان و حسين بيامدند . گفت : « پسر زن بوگندو را سيلى بزنيد . » كه نزديك يكصد سيلى به دو زدند . آنگاه گفت : « عمامه اش به گردنش باشد ، او را به نزد كسانى كه در اين خانه مانده‌اند ببريد و بگوييد سزاى كسى كه دربارهء خاصان و دوستان امير مؤمنان سعايت كند چنين است . » گويد : آنها چنان كردند و هيچكس حال مرد را ندانست ( 291 و اينكه با رشيد چه گفته بود تا وقتى كه كار برمكيان چنان شد كه شد . ابراهيم بن مهدى گويد : بزند جعفر بن يحيى رفتم در خانه اى كه بنيان كرده بود . گفت : « از كار منصور بن زياد شگفتى نمىكنى ؟ » گفتم : « دربارهء چى ؟ » گفت : « از او پرسيدم در خانهء من عيبى مىبينى ؟ » گفت : « آرى ، در آن نه خشت هست و نه صنوبر . » ابراهيم گويد : به دو گفتم : « به نزد من عيب خانه اين است كه نزديك بيست هزار - هزار درم بر آن خرج كرده اى و اين چيزى است كه فردا در حضور امير مؤمنان دربارهء آن بر تو ايمن نيستم . » گفت : « او مىداند كه بيش از اين و دو برابر اين به من داده به علاوه آنچه مرا به معرض آن برده است . » گويد : گفتم : « دشمن از اين راه در او رخنه مىكند و مىگويد : اى امير مؤمنان وقتى بيست هزار هزار درم بر خانه اى خرج كرده ، مخارج وى چه مقدار باشد ، بخششهاى وى چه مقدار باشد و چه مقدار ذخيره نهاده باشد . اى امير مؤمنان گمان تو دربارهء مبالغ ديگر چيست ؟ و اين سخنى است كه به سرعت در دل نفوذ مىكند و وضعى دشوار پيش مىآورد . » گفت : « اگر گوش به من فرا دارد گويم : امير مؤمنان به نزد كسان نعمتها