محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5291

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اعمال آن وفا كند و در مورد چيزى از آنچه امير مؤمنان به تيول من داده و براى من خريده از ملك و مستغل و محله و باغ ، يا خودم خريده‌ام يا امير مؤمنان به من بخشيده از جواهر و جامه و كالا و مركوب و برده و غيره ، متعرض من نشود و نيز در مورد محاسبه اى متعرض من و هيچيك از عاملان و دبيران من نشود و هرگز در اين باب بى گير من و يكى از آنها نشود و هرگز براى من و ياران من و دستياران من از همهء مردم به جان و خون و موى و پوست مال ، و چيزى از خرد و كلان مايهء زيان نشود . محمد اين را پذيرفت و بدان معترف شد و براى وى مكتوبى نوشت كه ضمن آن متعهد شد كه امير مؤمنان هارون از آن خشنودى كرد و پذيرفت و درستى نيت و ى را بدانست . من نيز براى امير مؤمنان هارون شرط كردم و براى وى از جانب خويش تعهد كردم كه تا وقتى محمد به شرايطى كه براى امير مؤمنان نهاده و در نامه اى كه براى امير مؤمنان نوشته ياد كرده و امير مؤمنان بدان رضايت داده ، دربارهء من وفا كند و دربارهء چيزى از آن پى گير من نشود و چيزى از امورى را كه امير مؤمنان براى من با وى شرط كرده نشكند ، شنواى محمد و مطيع وى باشم و عصيان وى نكنم ، نيكخواه وى باشم و با وى دغلى نكنم ، به بيعت و زمامدارى وى وفا كنم و خيانت نكنم و نشكنم . نامه ها و دستورهاى وى را در ناحيهء خويش اجرا كنم و با وى نيكيارى كنم و با دشمنش پيكار كنم و اگر محمد بن امير مؤمنان به سپاهى محتاج شود و به من بنويسد و دستور فرستادن آن دهد بنزد خويش يا به يكى از ناحيه ها يا سوى يكى از دشمنان كه مخالف وى كرده يا خواسته چيزى از قدرت وى را يا قدرتى را كه امير مؤمنان به ما سپرده بكاهد ، مكلفم كه دستور وى را اجرا كنم و مخالفت وى نكنم و دربارهء چيزى از آنچه به من مىنويسد قصور نكنم . و اگر محمد بخواهد از پى من كار و خلافت را به يكى از فرزندان خويش دهد مادام كه به آنچه امير مؤمنان براى من نهاده و با وى شرط كرده و او دربارهء من متعهد شده وفا كند ، اين كار حق اوست و من بايد آن را اجرا كنم و بدان وفا كنم و چيزى از آن را نكاهم و تغيير ندهم و مبدل نكنم و يكى از فرزندان