محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5212

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر بن شبه گويد : على بن حسين طالبى لقب جزرى داشت ، وى رقيهء عثمانى دختر عمرو را كه زن مهدى بوده بود به زنى گرفته بود . خبر به موسى هادى رسيد ، در آغاز خلافت وى ، كس فرستاد و على را پيش خواند و به نادانى منسوب داشت و گفت : « زنى بجز زن امير مؤمنان نيافتى ؟ » گفت : « خدا بجز زنان جدم را ، صلى الله عليه و سلم ، بر مخلوق خويش حرام نكرده ، اما جز آنها را حرمت نيست . » گويد : هادى با چوبى كه به دست داشت سرش را زخمدار كرد و بگفت تا پانصد تازيانه به او بزنند كه زدند . مىخواست زن را طلاقى كند اما على نكرد . وى را در سفره اى چرمين از پيش روى هادى ببردند و به گوشه اى افكندند ، انگشترى گرانقدر در انگشت وى بود . يكى از خادمان ، وى را بديد كه از ضربت تازيانه بىخود شده بود ، روى او افتاد و دستى را كه انگشتر بر آن بود بگرفت . على دست خادم را بگرفت و بكوفت كه فرياد زد و پيش موسى رفت و دست خويش را به دو نشان داد ، موسى سخت به خشم آمد و گفت : « با خادم من چنين مىكند ، پدرم را نيز تحقير كرده و آن سخنان را با من گفته » و كس پيش او فرستاد كه چرا چنين كردى ؟ گفت : « به او بگو و از او بپرس و دستور بده كه دست خويش را بر سر تو نهد و راست گويد . » گويد : موسى چنان كرد و خادم بدور است گفت . موسى گفت : « خوب كرد ، به خدا شهادت مىدهم كه او عموزادهء من است ، اگر چنين نكرده بود از نسب وى بيزارى مىكردم » و بگفت تا او را رها كنند . ابو ابراهيم اذانگوى گويد : هادى با دو زره كه به تن داشت روى اسب مىجست مهدى او را « گل من » مىناميد . ( 220 عطاء بن مقدم واسطى گويد : روزى زنديقى را پيش مهدى آورده بودند كه به دو گفته بود توبه كند ، اما نخواسته بود توبه كند و گردنش را زد و بگفت تا وى را