محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5213
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بياويزند مهدى به موسى گفت : « پسركم ، وقتى خلافت به تو رسيد اين فرقه ، يعنى ياران مانى را از ميان بردار ، اين فرقه ايست كه مردمان را به ظاهرى نكو دعوت مىكند چون اجتناب از زشتىها و بىرغبتى دنيا و عمل براى آخرت اما كسان را به تحريم گوشت و خوددارى از دست زدن به آب پاك و كشتن حشرات مىكشاند كه موجب تكلف است و گناه ، سپس از اين مرحله به پرستش دو تا مىكشاند : يكى نور و ديگرى ظلمت ، پس از اين همسرى خواهران و دختران و شستشو با ادرار و دزديدن اطفال را از راهها به دستاويز رهاندن از گمراهى ظلمت به هدايت نور مباح مىشمارد : براى آنها دار بپاكن و شمشير در ميانشان نه و با اين كار به خداى بى شريك تقرب جوى كه جد تو عباس را به خواب ديدم كه دو شمشير به من آويخت و دستورم داد ياران دو تا را بكشم . » گويد : از آن پس كه ده ماه از روزگار موسى گذشت گفت : « به خدا اگر ماندم همهء اين فرقه را مىكشم ، تا ديده بهم زنى از آنها نماند . » گويند : دستور داده بود هزار دار براى وى فراهم آرند و گفت : « اين به فلان ماه خواهد بود . » اما پس از دو ماه در گذشت . موسى بن صالح گويد : عيسى بن دأب كه از همهء مردم حجاز ادب دان تر و شيرين - سخن تر بود به نزد هادى منزلتى يافته بود كه كس نيافته بود براى وى متكا مىخواست و در مجلس خويش براى هيچكس جز او چنين نمىكرد ، مىگفت : « هرگز روز يا شبم با حضور تو دراز نبوده و هر وقت از ديدهام نهان شده اى آرزو داشتهام كسى جز ترا نبينم . » طيبتش شيرين و صحبتش دلنشين بود ، نادره بسيار مىدانست ، شعر نكو مىگفت و نكو برمىگزيد . گويد : شبى هادى بگفت تا سى هزار دينار به دو دهند ، صبحگاهان ابن دأب پيشكار خويش را به در موسى فرستاد و به دو گفت : « حاجب را ببين و بگو اين مال را براى ما بفرستد . »