محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5193

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « من اين را براى عبد الله بن مالك تعهد كرده‌ام . » گويد : موسى خشمگين شد و گفت : « واى پسر زن بدكاره ! مىدانستم اين كار مربوط به اوست ، به خدا آن را براى تو انجام نمىدهم . » خيزران گفت : « به خدا هرگز حاجتى از تو نمىخواهم . » گفت : « به خدا اهميت نمىدهم . » و به هيجان آمد و خشمگين شد . خيزران خشمگين برخاست . هادى گفت : « به جاى خويش باش و سخن مرا فهم كن و گر نه به خدا كه از قرابت پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به دور باشم ، اگر بشنوم كه كسى از سرداران من يا يكى از خواص من يا خادمانم بر در تو ايستاده ، گردنش را مىزنم و مالش را مىگيرم ، هر كه مىخواهد بايستد ، اين گروهها چيست كه صبحگاه و شبانگاه به در تو مىآيند ! مگر چرخ نخريسى ندارى كه ترا مشغول دارد ، يا مصحفى كه تذكارت دهد ، يا خانه اى كه مصونت دارد . مبادا ، مبادا در خويش را به روى مسلمانى يا ذمىاى بگشايى . » گويد : پس خيزران برفت و نمىدانست كجا پا مىنهد و از آن پس بنزد هادى از شيرين يا تلخ سخن نكرد . حسن گويد : شنيدم كه خالصه به عباس بن فضل مىگفت : « موسى آشى [ 1 ] براى خيزران فرستاد و گفت : « آن را خوش داشتم و از آن بخوردم ، از آن بخور . » خالصه گويد : به دو گفتم : « دست بدار تا بنگرى ، كه بيم دارم چيزى در آن باشد كه خوش نداشته باشى . » گويد : سگى آوردند كه از آن بخورد و گوشتش بريخت . پس از آن هادى كس فرستاد و گفت : « آش را چگونه يافتى ؟ » گفت : « آن را خوش يافتم . »

--> [ 1 ] كلمه متن : ارزه . در متون به معنى درخت ارزن ( ارجن ) آمده ، به حكم سياق ، محتملا مطبوخى بوده مايه اصلى آن برنج ( ارز ) به تخمين كلمه آش را بجاى آن نهادم كله مطلب ، نه معنى دقيق كلمه ، را معلوم مىكند . ( م )