محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5194

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « نخورده اى اگر خورده بودى از تو آسوده شده بودم ، خليفه اى كه مادر داشته باشد رستگارى نيابد . » گويد : يكى از هاشميان به من گفت كه سبب مرگ هادى آن بود كه چون در كار خلع هارون و بيعت براى پسر خويش جعفر بكوشيد و خيزران در باره هارون از وى بيمناك شد ، وقتى بيمار شد يكى از كنيزان خويش را فرستاد كه او را خفه كرد و بر چهره اش بنشست ، آنگاه كس پيش يحيى فرستاد كه : « اين مرد در گذشت در كار خويش بكوش و كوتاهى مكن . » سعيد گويد : به موسى خبر مىرسيد كه سرداران بنزد مادر وى مىروند كه اميد دارند از سخن خيزران بنزد موسى ( 207 حاجتهايشان انجام شود . گويد : « و چنان بود كه خيزران مىخواست بر هادى تسلط يابد چنان كه بر مهدى تسلط يافته بود ، اما هادى وى را از اين منع مىكرد و مىگفت : « زنان را با گفتگو در كار مردان چكار ؟ » و چون رفتن سرداران به نزد خيزران فزونى گرفت ، روزى آنها را فراهم آورد و گفت : « كدام بهتريم ، من يا شما ؟ » گفتند : « تو اى امير مؤمنان . » گفت : « مادر من بهتر است يا مادر شما ؟ » گفتند : « مادر تو اى امير مؤمنان . » گفت : « كدامتان خوش داريد كه مردان از مادرش سخن كنند و گويند مادر فلانى چنان كرد ، و مادر فلانى چنان رفتار كرد و مادر فلانى چنان گفت ؟ » گفتند : « هيچ يك از ما اين را خوش ندارد . » گفت : « پس چرا مردان پيش مادر من مىروند و از گفتار وى سخن مىكنند ؟ » گويد : « و چون اين را شنيدند ، قطعا از خيزران بريدند و اين به روى سخت آمد و از هادى دورى گرفت و قسم ياد كرد كه با وى سخن نكند و پيش وى نرفت تا مرگش در رسيد . گويد : چگونگى كار موسى هادى كه مىخواست هارون را خلع كند و در اين باب