محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5183

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به سرزمين مغرب برد كه در ولايت طنجه به شهرى افتاد به نام و ليله و بربرانى كه در شهر و اطراف آن بودند ، دعوت وى را پذيرفتند . هادى گردن واضح را بزد و بياويخت ، به قولى رشيد بود كه گردن وى را زد و شماخ يمامى وابسته مهدى را نهانى سوى ادريس فرستاد و براى وى به ابراهيم بن - اغلب كه از جانب وى عامل افريقيه بود ، نامه اى نوشت . ( 199 گويد : شماخ برفت تا به وليله رسيد و گفت كه به طب اشتغال دارد و از دوستان خاندان است و به نزد ادريس رفت كه با وى انس گرفت و از او اطمينان يافت . شماخ نيز به تعظيم وى پرداخت و به دو تمايل و دلبستگى نمود كه به نزد او منزلتى و الا يافت . گويد : پس از آن ادريس از درد دندانهاى خويش به دو شكوه برد كه داروى زهر آگين و كشنده به دو داد و گفت كه همان شب هنگام طلوع فجر با آن مضمضه كند و چون فجر دميد ادريس از آن دارو مضمضه كرد و آن را در دهان خويش مىگردانيد و مكرر مىكرد كه او را بكشت . از پى شماخ بر آمدند و او را نيافتند . شماخ بنزد ابراهيم بن اغلب رفت و آنچه را كرده بود با وى بگفت و پس از وصول وى خبر مرگ ادريس رسيد . ابن اغلب خبر را براى رشيد نوشت كه شماخ را عامل بريد و اخبار مصر كرد . گويد : يكى از شاعران كه پندارم هنازى بود در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « اى ادريس ، پنداشتى از كيد خليفه « جان مىبرى يا فرار سود دارد ؟ « محققا به تو مىرسد مگر آنكه « به شهرى روى كه روز را آنجا راه نباشد « شمشيرها وقتى به سبب خشم وى برهنه شود