محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5179

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : حسين به ياران خويش گفت : « وى را ببريد و هر غلامى را كه شناخت به او تسليم كنيد . » پس او را ببردند كه غلام خويش را با دو غلام از آن همسايگان ما گرفت . گويد : خبر حسين به هادى رسيد ، در اين سال كسانى از مردم خاندان وى و ( 196 از جمله محمد بن سليمان و عباس بن محمد و موسى بن عيسى به حج رفته بودند بجز جوانانشان . سالار حج سليمان بن ابى جعفر بود ، هادى بگفت تا نامه نويسند كه محمد بن سليمان عهده دار نبرد باشد . به دو گفتند : « عمويت ، عباس بن محمد ؟ » گفت : « و لم كنيد ، به خدا در باره شاهيم ، فريب نمىخورم . » گويد : پس نامه در باره گماشتن محمد بن سليمان به كار نبرد فرستاده شد . وقتى نامه به آنها رسيد كه از حج بازگشته بودند . محمد بن سليمان مجهز به مرد و سلاح برون شده بود كه راه نا امن بود و بدويان آن را بسته بودند و حسين براى آنها جمع فراهم نياورده بود . وقتى خبرشان به دو رسيد كه نزديك وى بودند و با خادمان و برادران خويش حركت كرد . گويد : موسى بن على به دره نحل ، سى ميلى مدينه رسيده بود كه خبر به دو رسيد . برادران و كنيزانش نيز با وى بودند ، خبر به عباس بن محمد نيز رسيد و به آنها نامه نوشت كه به طرف مكه حركت كردند و وارد شدند . محمد بن سليمان نيز بيامد ، همگى احرام عمره بسته بودند ، سوى ذى طوى رفتند و در آنجا اردو زدند ، سليمان بن ابى جعفر نيز با آنها بود . كسانى از شيعيان بنى عباس و غلامان و سردارانشان كه آن سال به حج رفته بودند ، پيش آنها رفتند ، در آن سال مردم بسيار به حج رفته بودند . گويد : محمد بن سليمان نود مركب از اسب و استر پيش روى خويش فرستاد خود وى بر اسبى تنومند بود ، پشت سر وى چهل سوار بود بر شتران جهازدار . پشت سر آنها دويست سوار بر خر بود ، بجز پيادگان كه همراه داشتند و در ديده كسان سخت