محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5180
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بسيار مىنمودند و آنها را چند برابر پنداشتند . به خانه طواف بردند و سعى ميان صفا و مروه را انجام دادند و عمره خويش را به سر بردند آنگاه روان شدند و سوى ذى طوى رفتند و روز پنجشنبه آنجا رسيدند . محمد بن سليمان ، ابو كامل غلام اسماعيل بن على را با بيست و چند سوار فرستاد و اين به روز جمعه بود كه با آنها تلاقى كرد . در ميان ياران وى يكى بود به نام زيد كه از خواص عباس بوده بود و او را با خويشتن به حج آورده بود به سبب عبادتى كه از او ديده بود و چون قوم را بديد سپر و شمشير خويش را بگردانيد و به سوى آنها رفت و اين به دره مر بود بعدها او را يافتند كه سرش با گرز كوفته شده بود . گويد : و چون شب شنبه شد پنجاه سوار سوى آنها فرستادند ، نخستين كس را كه براى حركت دعوت كردند ، ابو الذيال صباح بود سپس يكى ديگر ، سپس يكى ديگر ، سپس يكى ديگر ، ابو خلوه خادم ، وابسته محمد پنجمين بود ( 197 كه پيش مفضل وابسته مهدى رفتند و مىخواستند وى را سالار جمع كنند ، اما نپذيرفت و گفت : « نه ، يكى بجز مرا سالار كنيد من نيز با آنها هستم . » گويد : پس عبد الله بن حميد سمرقندى را كه در آن وقت جوانى سى ساله بود سالار جمع كردند و پنجاه سوار بودند كه برفتند و اين به شب شنبه بود و چون آن قوم نزديك رسيدند سواران بازگشتند . گويد : سياهپوشان آرايش گرفتند : عباس بن محمد و موسى بن عيسى در پهلوى چپ بودند . محمد بن سليمان در پهلوى راست . معاذ بن مسلم ما بين محمد بن سليمان و عباس بن محمد بود . گويد : پيش از طلوع فجر ، حسين و يارانش بيامدند سه تن از وابستگان سليمان بن على كه يكيشان زنجويه غلام حسان بود حمله بردند و سرى بياوردند و جلو محمد بن سليمان افكندند كه گفته بودند هر كه سرى بيارد پانصد درم از آن وى باشد .