محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5178

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و با وى سخن كردند كه بيايد ، روز بعد بيامد تا به ثنيه رسيد . شيعيان بنى عباس و كسانى كه آهنگ نبرد داشتند به دور وى فراهم آمدند و تا به وقت نيمروز نبردى سخت كردند ، آنگاه پراكنده شدند و علويان سوى مسجد آمدند و گروه ديگر سوى مبارك ترك رفتند كه در خانه عمر بن عبد العزيز به نزد ثنيه به خواب قيلوله بود و بعد از نيمروز را با كسان وعده نهاد ، و چون از او غافل ماندند بر مركبهاى خويش بنشست و برفت . بعد از نيمروز كسان بيامدند و او را نيافتند تا به وقت مغرب اندك زد و خوردى در ميانه رفت ، آنگاه پراكنده شدند . گويد : حسين و يارانش چند روزى ببودند و آماده مىشدند ، اقامتشان در مدينه يازده روز بود ، سپس بروز بيست و چهارم شش روز مانده از ذى قعده برون شد . و چون از مدينه برون شدند اذان گويان بيامدند و اذان گفتند و كسان به مسجد باز آمدند و در آنجا استخوانهايى را كه مىخورده بودند با آثارشان بيافتند و به آنها نفرين گفتن آغاز . كردند كه خدا چنينشان كند و چنانشان كند . نصير بن عبد الله جمحى گويد : وقتى حسين به بازار رسيد كه سوى مكه مىرفت به مردم مدينه نگريست و گفت : « خدا خيرتان ندهد . » مردم و اهل بازار گفتند : « خدا ترا خير ندهد و بازت نيارد . » ياران وى در مسجدها كثافت مىكرده بودند و آن را از مدفوع و ادرار پر كرده بودند و چون برفتند مردم مسجد را بشستند . عبد الله بن ابراهيم گويد : ياران حسين پرده هاى مسجد را گرفتند و براى خويش از آن جبه ها ساختند . گويد : ياران حسين در مكه بانگ . زدند : هر غلامى سوى ما آيد آزاد باشد . غلامان سوى آنها مىرفتند ، غلامى از آن پدرم پيش وى رفت و با وى بود و چون حسين آهنگ رفتن كرد ، پدرم پيش وى رفت و با وى سخن كرد گفت : « غلامانى را كه از آن شما نبود آزاد كرديد ، چگونه اين را روا مىداريد . »