محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5175

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنها با وى سخن كردند كه همگى را آزاد كرد ، ( 193 اما زير نظر بودند ، آنگاه حسن بن محمد كه حسين بن على كفيل [ 1 ] وى بود نهان شد . عبد الله بن محمد انصارى گويد : عمرى از آنها كفيل گرفته بود . حسين بن على ابن حسن و يحيى بن عبد الله كفيلان حسن بن محمد بودند كه وابسته سياه آنها ، دختر ابو ليث ، غلام عبد الله بن حسن ، را به زنى گرفته بود و پيش وى مىرفت و آنجا مقيم بود . گويد : حسن بن محمد روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه از بازديد غايب بود ، شامگاه جمعه جانشين عمرى به بازديد رفت . حسين بن على و يحيى بن عبد الله را گرفت و در باره حسن بن محمد از آنها پرسش كرد و تا حدى با آنها خشونت كرد . آنگاه پيش عمر بازگشت و خبر آنها را با وى بگفت ، گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد حسن بن محمد از سه روز پيش غايب است . » عمرى گفت : « حسين و يحيى را پيش من آر . » جانشين عمرى آنها را بخواند و چون پيش وى رفتند گفت : « حسن بن محمد كجاست ؟ » گفتند : « به خدا نمىدانيم ، روز چهارشنبه غايب بود روز پنجشنبه شنيديم كه بيمار است گمان مىكرديم در اين روز بازديد نيست . گويد : عمرى در باره وى با آنها سخن درشت گفت . حسن بن عبد الله قسم ياد كرد كه به خواب نرود تا او را بيارد يا در خانه وى را بزند تا بداند كه او را آورده است و چون برون شدند حسين به دو گفت : « سبحان الله چرا چنين كردى ، حسن را از كجا مىيابى در باره چيزى قسم ياد كردى كه قدرت آن ندارى . » گفت ، « من در باره حسن قسم ياد كردم ؟ » گفت : « سبحان الله پس در باره چى قسم ياد كردى ؟ »

--> [ 1 ] - كلمه متن .