محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4618
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را ببينند ، پس موسى بن كعب و ابو الجهم و ابراهيم بن سلمه و عبد الله طايى و اسحاق ابن ابراهيم و عبد الله بن بسام و ابو حميد ، محمد بن ابراهيم ، و سليمان بن اسود و محمد بن - حصين پيش امام رفتند . گويد : ابو سلمه خبر يافت و در بارهء آنها پرسيد كه گفتند : « براى حاجتى سوى كوفه رفتهاند . » جمع به نزد ابو العباس رفتند و بر او وارد شدند و گفتند : « كدام يك از شما عبد الله بن محمد ، پسر زن حارثيه است ؟ » گفتند : « اين . » گويد : پس سلام خلافت به دو گفتند . آنگاه موسى بن كعب و ابو الجهم بازگشتند . ابو الجهم ديگران را گفت كه به نزد امام بماندند ابو سلمه كس به طلب ابو الجهم فرستاد و گفت : « كجا بودى ؟ » گفت : « پيش امامم رفته بودم . » ابو سلمه سوى آنها رفت و ابو الجهم به ابو حميد پيغام داد كه ابو سلمه سوى شما آمده ، بايد وقتى به نزد امام مىرود تنها باشد . و چون ابو سلمه به نزد آنها رسيد ، نگذاشتند كسى با وى وارد شود و او به تنهايى برفت و به ابو العباس سلام خلافت گفت . پس از آن ابو العباس به روز جمعه بر يابويى ابلق برون شد و با كسان نماز كرد . ابو عبد الله سلمى گويد : وقتى ابو سلمه به ابو العباس سلام خلافت كرد ، ابو حميد به دو گفت : « به كورى چشم تو اى كسى كه . . . لك مادرش را مكيده است . » و ابو العباس به دو گفت : « آرام باش . » گويند : وقتى با ابو العباس بيعت كردند و به منبر رفت ، بالاى آن ايستاد ، داود ابن على نيز بالا رفت و پايين تر از او ايستاد ابو العباس سخن كرد و گفت : « حمد خداى را كه از روى بزرگوارى اسلام را براى خويش برگزيد و آن را حرمت داد و بزرگ داشت و براى ما برگزيد و به وسيلهء ما تأييد كرد و ما را اهل و پناه و قلعهء آن كرد كه به