محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4698
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در نگذرم ، براى استوار كردن قدرت شما چنان كردم تا خداى شما را به كسانى كه نمى شناختيد شناسانيد ، آنگاه خدا مرا به توبه رهانيد ، اگر ببخشدم از دير باز او را به بخشش شناختهاند و بدان منسوب داشتهاند و اگر بر آنچه كردهام عقوبتم كند خداى ستمگر بندگان نيست . گويد : ابو مسلم به خود سرى و مخالفت حركت كرد و آهنگ خراسان داشت ، وقتى وارد سرزمين عراق شد منصور از انبار حركت كرد و برفت تا به مداين رسيد ، ابو مسلم راه حلوان گرفت و گفت : « خدا را اين سوى حلوان بسى كارها است . » گويد : ابو جعفر به عيسى بن على و عيسى بن موسى و ديگر بنى هاشميان كه به نزد وى بودند گفت : « به ابو مسلم نامه نويسد ، » و آنها به دو نوشتند و كارش از بزرگ وانمودند و از اعمال وى سپاس گفتند و خواستند كه چنان كه بوده بر اطاعت بماند و از عاقبت خيانت بيمش دادند و گفتند پيش امير مؤمنان باز گردد و رضاى وى را بجويد . گويد : ابو جعفر نامه را همراه ابو حميد مروروذى فرستاد و به دو گفت : « با ابو مسلم به نرمترين وضعى كه كس سخن تواند كرد سخن كن ، اميدوارش كن ، بگو كه اگر به صلاح آيد و چنان شود كه من مىخواهم او را بر مىكشم و با وى چنان خوب رفتار مىكنم كه كسى مانند آن با وى نكرده باشد . » اگر نپذيرفت كه باز آيد به دو بگوى : « امير مؤمنان به تو مىگويد كه اگر به مخالفت به روى و پيش من نيايى از نسل عباس نباشم و از محمد بيزار باشم اگر كارت را به كس ديگر سپارم و تعقيب و نبردت را به خويشتن عهده نكنم . اگر به دريا روى به دريا شوم ، اگر در آتش جهى در آتش جهم تا ترا بكشم يا پيش از آن بميرم . » اما اين سخن را با وى مگوى تا وقتى كه از بازگشت وى نوميد شوى و از خير وى طمع ببرى . گويد : ابو حميد با كسانى از ياران خويش كه به آنها اعتماد داشت برفت تا به - حلوان پيش ابو مسلم رسيدند ، ابو حميد با ابو مالك و ديگران وارد شد و نامه را به دو