محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4697
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حفظ پيمان كنى به حفظ پيمان تو دلبستهايم و آمادهء شنوايى و اطاعت ، اما از دور ، كه قرين سلامت است ، اگر اين ترا خشنود مىكند من بهترين بندگان توام و اگر جز اين بخواهى كه به دلخواه خويش كار كنى ، به خاطر بقاى خويش پيمانى را كه با تو بستهام مىشكنم . » گويد : و چون اين نامه به منصور رسيد به ابو مسلم نوشت : « نامه ترا فهم كردم ، تو چون آن وزيران نيستى كه با شاهان خويش دغلى كردهاند ، و به سبب كثرت خطاهاشان آرزو دارند كار دولت آشفته شود كه آسايش آنها در پراكندگى نظم جماعت است . چرا خويش را با آنها برابر گرفتى كه تو به اطاعت و نيكخواهى و تحمل سنگينىهاى اين كار چنان بوده اى كه دانى . با ترتيبى كه بدان دلبسته اى موافقت نيست . امير مؤمنان همراه عيسى بن موسى پيامى فرستاده كه اگر آن را گوش گيرى آرام گيرى ، از خدا مىخواهم كه ترا از شيطان و وسوسه هاى وى دور بدارد كه براى تباه كردن نيت تو درى مطمئنتر و به جادوى او نزديكتر از درى كه بر تو گشوده نيافته است . » گويد : جرير بن يزيد بجلى را كه يگانهء دوران خويش بود ، سوى ابو مسلم فرستاد كه او را فريب داد و پس آورد . و چنان بود كه ابو مسلم مىگفته بود : « به خدا من در روم كشته خواهم شد . » منجمان اين را مىگفته بودند . پس بازگشت منصور در روميه بود ، در سرا پرده ها ، كسان به پيشواز ابو مسلم رفتند . وى را جاى داد و گرامى داشت به مدت چند روز . على گويد : ابو مسلم به ابو جعفر نوشت : « من يكى را امام و دليل خويش كردم در بارهء چيزها كه خداى بر خلق خويش مقرر كرده است . وى در جايگاه علم بود و خويشاوند پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم مرا نا آشناى قرآن ديد و آن را از جاى بگردانيد ، به طمع ناچيزها كه خدا به مخلوق داده بود ، و چون آن كس بود كه به فريب طمع مىانگيزد ، مرا بگفت تا شمشير برهنه كنم و رحم نكنم و عذر نپذيرم و از خطا