محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4696

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سرداران پيش ابو مسلم آمدند و گفتند : « كار اين مرد به ما سپرده بود كه اردوگاه او را غنيمت كرديم و در بارهء آن از ما پرسش نكردند ، فقط خمس اين چيزها از آن امير مؤمنان است . » گويد : وقتى ابو الخصيب پيش ابو جعفر بازگشت به دو خبر داد كه ابو مسلم مىخواسته او را بكشد . ابو جعفر بيم كرد كه ابو مسلم سوى خراسان رود و همراه يقطين به دو نوشت : « ترا ولايتدار مصر و شام كرده‌ام كه براى تو از خراسان بهتر است ، هر كه را مىخواهى سوى مصر بفرست و در شام بمان كه نزديك امير مؤمنان باشى كه بهترين ديدار آنست كه از نزديك بيايى . » گويد : و چون نامه به ابو مسلم رسيد خشمگين شد و گفت : « مرا به شام و مصر مىگمارد ، در صورتى كه خراسان از آن من است . » و مصمم شد سوى خراسان رود و يقطين اين را به ابو جعفر نوشت . راوى ديگر گويد : وقتى ابو مسلم به اردوگاه عبد الله بن على دست يافت ، منصور ، يقطين بن موسى را فرستاد و دستور داد آنچه را در اردوگاه هست شمار كند ، ابو مسلم او را « يك دين » [ 1 ] مىناميد به دو گفت : « يقطين بر خونها امينم و در اموال خيانتكار ؟ » و به ابو جعفر ناسزا گفت كه يقطين اين را به او رسانيد . گويد : پس از آن ابو مسلم كه دل به مخالفت داده بود از جزيره روان شد و راه خويش گرفت كه آهنگ خراسان داشت . ابو جعفر از انبار سوى مداين رفت و به ابو مسلم نوشت كه پيش وى رود . وى بر كنار زاب فرود آمده بود و آماده بود كه از راه حلوان برود ، به ابو جعفر نوشت : « براى امير مؤمنان كه خدايش گرامى بدارد دشمنى نمانده كه خدايش بر او تسلط نداده باشد . ما از شاهان خاندان ساسان نقل مىكرده‌ايم كه وقتى توده ها آرام شوند و زيران ترسان باشند ، ما از نزديكى تو مىرويم و تا وقتى

--> [ 1 ] كلمهء متن .