محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4682
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با وى بيعت كرد . گويد : ابو جعفر گفت : « اينك كجاييم ؟ » گفتند : در زكيه . » گفت : « كاريست كه براى ما پاكيزه خواهد بود ان شاء الله » بعضىها گفتهاند : وقتى ابو جعفر از حج بازگشت : در يكى از منزلهاى راه به نام صفيه ، خبر بيعت به دو رسيد و از نام منزل فال نيك زد و گفت : « ان شاء الله تعالى براى ما صافى مىشود » . دنبالهء روايت على چنين است كه گويد : وقتى خبر به ابو جعفر رسيد به ابو مسلم كه بر سر آب منزل گرفته بود و ابو جعفر از او پيش افتاده بود نوشت ، و ابو مسلم بيامد تا به نزد وى رسيد . به قولى : ابو مسلم از ابو جعفر پيش افتاده بود و خبر را پيش از او بدانست و به ابو جعفر نوشت : « بنام خداى رحمان رحيم ، خدايت به سلامت دارد و بهره زاى كند ، خبرى به من رسيد كه به وحشتم افكند چنان كه هر گز خبرى ديگر ، چنانم نكرده بود ، محمد ابن حصين به نزد من آمد با نامه اى از عيسى بن موسى ، در بارهء وفات امير مؤمنان ، ابو العباس رحمه الله . از خدا مىخواهم كه پاداش ترا بزرگ كند و خلافت را بر تو نيكو بدارد و اين وضع را كه در آن هستى بر تو مبارك كند ، بى گفتگو هيچيك از كسانت در كار بزرگداشت حق تو و اخلاص در نيكخواهيت و علاقه به چيزهاى مايهء خشنوديت برتر از من نيستند . » گويد : ابو مسلم اين نامه را سوى ابو جعفر فرستاد . آن روز و روز بعد را بسر كرد ، آنگاه خبر بيعت را فرستاد كه مىخواست ابو جعفر را از تأخير آن هراسان كند . دنبالهء روايت على چنين است كه گويد : وقتى ابو مسلم بنشست ابو جعفر نامه را سوى وى افكند كه بخواند و بگريست و انا لله گفت . گويد : ابو مسلم ، ابو جعفر را ديد كه به سختى مىناليد و گفت : « اكنون كه خلافت نصيب تو شده اين ناليدن چرا ؟ » گفت : « از شر عبد الله بن على و طرفداران وى بيمناكم . »