محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4663
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سلام به دو گفت : « گويى به گردنفرازى مىآيى ! » گفت : « اگر دستور دهيد پياده سوى شما آييم ، پياده مىآييم ؟ » گفت : « قصد تحقير ترا نداريم ، امير اين دستور را رعايت تو داده . » و پس از آن ابن هبيره با سه كس مىآمد . محمد بن كثير گويد : روزى ابن هبيره با ابو جعفر سخن مىكرد و گفت : « اى فلان » يا « اى آدم » ، آنگاه از اين سخن بگشت و گفت : « اى امير ديرى نرفته كه با كسان بدين گونه سخن مىكردهام ، چيزى بر زبانم رفت كه قصد آن نداشتم . » گويد : ابو العباس با اصرار به ابو جعفر دستور مىداد كه ابن هبيره را بكشد اما ابو جعفر به دو پاسخ مىداد ، تا وقتى كه به دو نوشت به خدا يا او را مىكشى يا كسى را مىفرستم كه او را او جايگاه تو برون كشد و كشتن وى را عهده كند . گويد : پس ابو جعفر مصمم شد او را بكشد و خازم بن خزيمه و هيثم بن شعبه را فرستاد و دستورشان داد كه بيت المالها را مهر بزنند . آنگاه كس به طلب سران قيسيان و مضريان طرفدار وى فرستاد كه محمد بن نباته و حوثرة بن سهيل و طارق بن قدامه و زياد بن سويد و ابو بكر بن كعب عقيلى و ابان و بشر ، پسران عبد الملك بن بشر ، با بيست و دو كس از مردم قيس و جعفر بن حنظله و هزان بن سعد بيامدند . گويد : سلام بن سليم برون شد و گفت : « ابن حوثره و محمد بن نباته . » پس آنها برخاستند و وارد شدند . عثمان بن نهيك و فضل بن سليمان و موسى بن عقيل با يكصد كس در جايگاهى نرسيده به جايگاه ابو جعفر نشسته بودند . شمشير آنها را گرفتند و دستهاشان را بستند پس از آن بشر و ابان ، پسران عبد الملك بن بشر ، وارد شدند و با آنها نيز چنين كردند سپس ابو بكر بن كعب و طارق بن قدامه وارد شدند . گويد : جعفر بن حنظله برخاست و گفت : « ما سران سپاهيانيم چرا اينان را بر ما مقدم مىداريد ؟ » گفت : « از كدام قومى ؟ »