محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5040
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن عبد الرحمان فراغت يافت و در بغداد اقامت گرفت و كارها بر وى راست شد شعرى را به تمثيل خواند : « از فرط بليه شب را بر لب شمشير تيز به سر مىكنى « اما خداى آنچه را از آن مىترسى سامان مىدهد . » عبد الله بن ربيع گويد : از پس كشته شدن آن كسان منصور شعرى براى من خواند به اين مضمون : « بسا چيزها كه ترازيان نخواهد زد « اما دل از ترس آن لرزان است . » « هيثم گويد : وقتى منصور خبر يافت كه فرزندان عبد الله بن حسن از بيم عقوبت وى در ولايت پراكندهاند شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « وقتى ترسانى را پناه دهم ايمنى يابد « و اگر ايمنى را بترسانم خانه بر او آشفته شود . » واضح غلام ابو جعفر گويد : ابو جعفر به من دستور داد دو جامهء نرم براى وى بخرم كه آن را به يكصد و بيست درم براى وى خريدم . وقتى پيش او بردم گفت : « به چند ؟ » گفتم : « به هشتاد درم . » گفت : « خوب است اما كمترش كن كه وقتى كالايى را پيش ما آرند آنگاه پيش صاحبش برند مايهء شكست او شود . » گويد : دو جامه را از صاحب آن گرفتم و روز بعد با خويش به نزد منصور بردم گفت : « چه كردى ؟ » گفتم : « پيش وى باز بردم و بيست درم براى من كم كرد . » گفت : « نكو كردى ، يكى را پيراهن ببر و ديگرى را روپوش من كن . » گويد : چنان كردم . پيراهن را پانزده روز به تن كرد و جز آن چيزى به تن