محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5039
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : گفتار وى براى منصور روشن نبود گفت : « ربيع چه مىگويد ؟ » گفت : « مىگويد : « بنده بندهء شماست و مال مال شما « آيا امروز عذاب تو از من باز مىماند . » گفت : « اى ربيع از او در گذشتم ، آزادش كن و او را پيش خويش نگهدار و با وى نكويى كن . » گويد : يكى از عامه به منصور نوشت و از عامل وى شكايت كرد كه يك سوى ملك وى را گرفته و به مال خويش افزوده . زير رقعهء شاكى به عامل خويش نوشت : « اگر عدالت را مرجح دارى سلامت يار تو خواهد بود ، انصاف اين شاكى را در بارهء اين مظلمه بگير . » گويد : يكى از عامه در بارهء بناى مسجدى در محلهء خويش رقعه اى فرستاده بود . منصور زير رقعهء وى نوشت : « از جملهء شرايط رستاخيز بسيارى مساجد است ، بيشتر راه برو تا توانت افزون شود . » گويد : يكى از مردم سواد ضمن رقعه اى كه براى منصور فرستاده بود از يكى از عاملان شكايت كرده بود زير آن نوشت : « اگر راست مىگويى در جامه اش بياويز و او را بيار كه در اين باب به تو اجازه مىدهيم . » ابو الهذيل علاف گويد : ابو جعفر گفت : « شنيدهام سيد فرزند محمد در كرخ مرده ، يا گفت در واسط ، و او را به گور نكردهاند . اگر اين به نزد من محقق شود ، آنجا را آتش مىزنم . به قولى درست اين است كه وى در ايام مهدى در كرخ بغداد در گذشته بود و از گور كردنش خوددارى كرده بودند و او ربيع را فرستاد كه كار وى را عهده كرد و به دو دستور داد كه اگر از اين كار امتناع داشتهاند خانه هاشان را بسوزاند . اما ربيع از آنها دفاع كرد . مداينى گويد : وقتى منصور از كار محمد و ابراهيم و عبد الله بن على و عبد الجبار