محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5038

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و انحراف بدر را اصلاح كرديم كه درست شد . » ابن عايشه گفت : « اى امير مؤمنان اين را به آواز نمىخوانم . » گفت : « بخوان و گر نه زبان كوچكت را مىبرم . » گويد : پس آن را به آواز خواند كه به دو گفت : « احسنت » به خدا وى بر دين ابن - زبعرى بود هنگامى كه اين شعر را مىگفته بود . گويد : پس منصور او را لعن كرد و مجالسان وى نيز او را لعن كردند . منصور گفت : « حمد خداى بر نعمت و توحيد اوى . » ابو بكر هذلى گويد : عامل ارمينيه به منصور نوشت كه سپاه بر ضد وى شوريده‌اند و فتنه انگيخته‌اند و قفلهاى بيت المال را شكسته‌اند و آنچه را در آن بوده گرفته‌اند . زير نامهء وى نوشت : « با نكوهش از عمل ما كناره كن اگر عاقلانه رفتار كرده بودى فتنه نمىكردند و اگر نيرومند بودى غارتت نمىكردند . » اسحاق موصلى به نقل از پدرش گويد : يكى از مردم بيهوده سر ، در فلسطين بر ضد ابو جعفر قيام كرد . وى به عامل آنجا نوشت : « اگر او را سوى من نفرستى خون وى در خون تو است . » گويد : پس عامل فلسطين در طلب وى سخت بكوشيد تا به دو دست يافت كه فرستاده شد . منصور بگفت تا او را وارد كنند و چون پيش ابو جعفر در آمد به دو گفت : « تو بوده اى كه به عاملان من تاخته اى ، به خدا گوشت ترا از استخوانت جدا ميكنم . » گويد : و آن كس كه پيرى كهنسال بود با صدايى ضعيف كه بلند نبود شعرى خواند به اين مضمون : « همسر خويش را از آن پس كه پير شده « تمرين مىدهى « اما تمرين پير رنج بيهوده است . »