محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5030
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبد الله بن صاعد وابستهء امير مؤمنان گويد : منصور پس از بناى بغداد حج كرد و در مكه به سخن ايستاد ، از جمله سخنان وى كه به خاطر مانده اين بود : « در زبور از پى آن كتاب نوشتيم كه زمين را بندگان شايستهء من به ميراث مىبرند » [ 1 ] كارى است به سر رفته و گفتارى است عادلانه و قضايى است مقرر ، ستايش خدايى را كه حجت خويش را آشكار كرد و دورباش بر آن قوم ستمگرى كه كعبه را دستاويز كردند و غنيمت را ارث خويش دانستند « و قرآن را قسمتى پنداشتند » [ 2 ] آنچه مورد استهزايشان بود بر آنها رخ داد پس چقدر مىبينى « از چاههاى عاطل مانده و قصر گچكارى شده » [ 3 ] كه خدايشان مهلت داد تا مشيت را دگر كردند و با اهل اين خاندان ستم كردند و تعدى كردند و گردنفرازى كردند « و همه گردنكشان ستيزه جو نوميد گشتند » [ 4 ] آنگاه خداى بگرفتشان « آيا يكى از آنها را مىيابى يا صدايى از آنها مىشنوى » [ 5 ] ابن عياش گويد : وقتى براى ابو جعفر حادثه هاى پياپى رخ داد شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « آهوان از اطراف خداش پراكنده شدند « و خداش نمىداند چه چيز را شكار كند . » گويد : آنگاه دستور داد سرداران و وابستگان و ياران و مردم خاندان را احضار كنند . حماد ترك را گفت تا اسبان را ازين نهد و سليمان بن مجالد را تا پيش رود
--> [ 1 ] وَلَقَدْ كَتَبْنا في الزَّبُورِ من بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ 21 : 105 . ( سوره انبياء آيه 105 ) [ 2 ] . . . جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ 15 : 91 ( حجر آيه 19 ) [ 3 ] . . . بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ 22 : 45 ( سوره حج آيه 44 ) [ 4 ] . . . خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ 14 : 15 ( ابراهيم آيه 15 ) [ 5 ] هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ من أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً 19 : 98 ( مريم آيه 98 )