محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5023
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خصيب دارو را مهيا كرد و زهر را در آن كرد و به دو نوشانيد كه از آن بمرد . مادر محمد اين را براى منصور نوشت و به دو خبر داد كه خصيب پسرش را كشته است . منصور نامه نوشت و دستور داد خصيب را پيش وى فرستند . و چون پيش منصور رسيد سى تازيانه به او زد ، زدنى سبك ، و چند روز او را بداشت ، آنگاه سيصد درم به او بخشيد و آزادش كرد . گويد : شنيدم ام موسى حميرى با منصور شرط كرده بود كه روى وى زن نگيرد و با كنيزى همخوابه نشود ، در اين باب مكتوبى مؤكد نوشته بود و شاهدان گرفته بود و منصور در ايام زمامدارى ده سال تنها او را داشت . گويد : و چنان بود كه منصور به فقيهان حجاز يكى پس از ديگرى مىنوشت و استفتا مىكرد ، از مردم حجاز و عراق فقيه پيش وى مىآوردند و مكتوب را بر او عرضه مىكرد كه فتوايى دهد و او را مجاز دارد . اما ام موسى وقتى از حضور وى خبر مىيافت پيشدستى مىكرد و مالى فراوان پيش فقيه مىفرستاد و چون منصور مكتوب را بر او عرضه مىكرد فتواى جواز نمىداد . عاقبت ام موسى از پس ده سال از زمامدارى وى در بغداد بمرد و خبر مرگ وى در حلوان به منصور رسيد . در همان شب يكصد دوشيزه به دو عرضه كردند . گويد : ام موسى براى منصور ، جعفر و مهدى را آورده بود . على بن جعد گويد : وقتى بختيشوع بزرگ از شوش سوى منصور آمد و در قصر باب الذهب بغداد به نزد وى وارد شد دستور داد غذايى به دو دهند كه بخورد و چون خوان را پيش روى او نهادند گفت : « شراب » به دو گفتند : « بر خوان امير مؤمنان شراب نمىنوشند . » گفت : « من غذايى كه شراب با آن نباشد نمىخورم . » گويد : « اين را به منصور خبر دادند گفت ، ولش كنيد . » گويد : و چون وقت شام رسيد با وى چنان كردند و باز شراب خواست گفتند :