محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5020

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « آرى ، اى امير مؤمنان . » گفت : « فردا صبح همسنگان ايشان را پيش من آر تا به آنها شوهرشان دهم . » گويد : صبحگاهان با سه تن از فرزندان عكى و سه تن از خاندان نهيك از عموزادگان دختران پيش وى رفتم و هر كدامشان را به سى هزار درم شوهر داد و بگفت تا صداق آنها را از مال وى به نزدشان ببرند و بگفت تا با آنچه به آنها داده بود املاكى بخرم كه معاششان باشد و چنان كردم . هيثم گويد : ابو جعفر به يك روز ده هزار هزار درم بر گروهى از مردم خاندان خويش پخش كرد و به هر يك از عموهاى خويش هزار هزار درم داد . خليفه اى پيش از او و پس از او نمىشناسم كه به يكى اين مقدار عطا كرده باشد . عباس بن فضل گويد : منصور بگفت تا به عموهايش : سليمان و عيسى و صالح و اسماعيل پسران على بن عبد الله بن عباس هر كدام به عنوان كمك از بيت المال هزار هزار بدهند . وى نخستين خليفه بود كه هزار هزار از بيت المال عطا كرد و اين در ديوانها مقرر بود . ربيع گويد : ابو جعفر به بغداد براى مدنيان به مجلس عام نشست كه جمعى از آنها بنزد وى آمده بودند . گفت : « هر كس از شما كه به نزد من وارد مىشود نسب خويش را بگويد . » جزو واردان وى جوانى بود از فرزندان عمرو بن حزم كه نسب خويش را بگفت . سپس گفت : « اى امير مؤمنان احوص شعرى در بارهء ما گفته كه به سبب آن شصت سال اموالمان را از ما بداشته‌اند . » ابو جعفر گفت : « براى من بخوان » و او شعر را خواند به اين مضمون : « وقتى حزمىاى را فقير ديدى « يا حزمى در آتش افتاد « وى را پناه مده .