محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5016

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را بكوب . » گويد : با گرز چنان ضربتى به بينيش زدم كه اگر مىخواست بينىاى به هزار دينار پيدا كند ميسر نبود . كشيكبانان با گرز او را زدن گرفتند و پيوسته او را همى كوفتند تا سرد شد و پايش را گرفتند و كشيدند . جعفر بن سليمان گويد : در ايام ابو جعفر ، اشعب به بغداد آمد . جوانان بنى هاشم دور او را گرفتند كه براى آنها آواز خواند كه آهنگهاى وى طربانگيز بود و حنجره اش به همان حال بود كه بوده بود . جعفر به دو گفت : « اين شعر از آن كيست كه گويد : « اين آثار كه در ذات الجيش هست « و كهنه و فرسوده شده « از آن كيست « كه در كنار بيابان نمودار است « و غمگين را آشفته مىكند ؟ » گفت : « آواز را از معيد آموختم ، آهنگى را از او مىآموختم و چون آن را از وى مىخواستند مىگفت از اشعب بخواهيد كه بهتر از من ادا مىكند . جعفر بن سليمان گويد : اشعب به پسر خويش عبيده گفت : « چنان مىبينم كه ترا از خانهء خويش بيرون مىكنم و نسب ترا انكار مىكنم . » گفت : « پدر جان براى چه ؟ » گفت : « براى آنكه من بهتر از همه خلق خدا نان پيدا مىكنم اما تو پسر منى و به اين سن رسيده اى اما نانخور منى و چيزى پيدا نمىكنى ؟ » گفت : « چرا به خدا ، من پيدا مىكنم ، اما همانند درخت موز است كه تا مادرش نميرد بار نمىدهد . » محمد بن سليمان هاشمى گويد : به هنگام تابستان براى خسروان هر روز سقف