محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5015
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد بن سليمان گويد : منصور هر كه را به كار مىگماشت و معزول مىكرد در خانه خالد بطين مىانداخت . منزل خالد بر كنار دجله چسبيده به خانهء صالح مسكين بود ، از معزول مالى در مىآوردند مىگفت تا هر چه را مىگرفتند جدا نگه مىداشتند و نام كسى را كه از او گرفته شده بود بر آن مىنوشتند و در خزانه اى جداگانه نگه مىداشتند كه آن را بيت المال مظالم نام داده بود و مال و اثاثى كه در آن بود بسيار شد ، به مهدى گفت : « چيزى براى تو فراهم آوردهام كه خلق را بدان خرسند كنى و از مال خويش چيزى بدهى . وقتى مردم كسانى را كه اين اموال موسوم به مظالم را از آنها گرفتهام پيش مىخوانى و هر چه را كه از آنها گرفته شده پسشان مىدهى كه مورد ستايش آنها و همگان مىشوى . » گويد : مهدى وقتى به خلافت رسيد چنان كرد . على بن محمد گويد : منصور ، محمد بن عبد الله حارثى را به بلقا گماشته بود ، پس از آن وى را عزل كرد و دستور داد وى را با مالى كه به نزد او يافت شده بود بيارند . وى را بر اسبان بريد به نزد وى آوردند دو هزار دينار به نزد وى يافته بودند كه با بنهء او بر اسبان بريد بياوردند : يك سجادهء سوسنگرد بود با خيمه و دو مخده و دو بالش و يك طشت و يك آفتابه و يك اشناندان [ 1 ] مسين كه همه را فراهم يافتند اما اثاث پوسيده بود . دو هزار دينار را گرفت اما شرم كرد كه اثاث را ببرد و گفت : « از من نيست . » به جا گذاشت . گويد : پس از آن مهدى او را ولايتدار يمن كرد و رشيد پسرش را كه لقب ربر داشت ولايتدار مدينه كرد . صباح بن خاقان گويد : وقتى سر ابراهيم بن عبد الله را پيش منصور آوردند به نزد وى بودم سر را در سپرى پيش روى وى نهادند يكى از شمشيرداران روى آن خم شد و آب دهان بر چهره اش انداخت . ابو جعفر نگاهى تند به او كرد و گفت : « بينيش
--> [ 1 ] كلمهء متن .