محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5014

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« گفت : « بله . » منصور گفت : « بنى اميه از كجا آسيب ديدند كه كارشان آشفته شد ؟ » گفت : « از نرسيدن خبرها . » گفت : « كدام يك از اموال را سودمندتر يافتند ؟ » گفت : « جواهر . » گفت : « كيان را وفادار يافتند ؟ » گفت : « وابستگانشان را . » گويد : منصور مىخواست در كار خبر رسانى از مردم خاندان خويش كمك بگيرد ، سپس گفت : « منزلتشان را پايين مىآورد . » و از وابستگان خويش كمك گرفت . محمد بن سليمان گويد : در يك روز زمستان كه سرما سخت بود خبر يافتم كه منصور دوا خورده . پيش وى رفتم كه از اثر دوا بپرسم . مرا از راهى وارد قصر كردند كه تا آن وقت از آنجا وارد نشده بودم ، مرا به حياط كوچكى بردند كه در آنجا يك اطاق بود كه مقابل آن ، به پهناى اطاق و صحن رواقى بود بر يك ستون ساج و مقابل ايوان حصيرها آويخته بود چنان كه در مسجدها كنند . وارد شدم در اطاق ، پلاس پهن بود و جز آن چيزى نبود مگر بستر و لوازم و روپوش وى . گفتم : « اى امير مؤمنان اين اطاق در خور تو نيست . » گفت : « عمو جان ، اين اطاق خوابگاه من است . » گفت : « جز آنچه مىبينم چيزى اينجا نيست ؟ » گفت : « جز آنچه مىبينى چيزى نيست . » گويد : شنيدم به جعفر بن محمد گفته بودند كه ابو جعفر يك جبهء هراتى و صله دار دارد و پيراهن خويش را وصله مىزند ، گفت : « حمد خداى را كه تدبير كرد و او را به فقر طينت خويش مبتلا كرد . » يا گفت : « به فقر در شاهى خويش . »