محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5008
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « پندارم راست مىگويى ، درهم ما را بده . » و آن را از وى بگرفت و زير نمد خويش نهاد و گفت : « مثل من و تو همانند پناه دهندهام عامر است . » گفت : « پناه دهندهام عامر چيست ؟ » و ابو جعفر قصه كفتار و پناه دهنده آن را براى وى نقل كرد . گويد : ابو جعفر با وى درشتى كرد كه چيزى به دو ندهد . هشام بن محمد گويد : قثم بن عباس به نزد ابو جعفر رفت و در بارهء حاجتى با وى سخن كرد . ابو جعفر گفت : « حاجت خويش را واگذار ، بگو بدانم چرا ترا قثم ناميدهاند ؟ » گفت : « نه ، به خدا اى امير مؤمنان ، نمىدانم . » گفت : « قثم كسى است كه مىخورد و مىكاهد مگر گفتهء شاعر را نشنيده اى كه گويد : « بزرگان چنان كه خواهند خورند « اما كوچكان خورند و بكاهند . » ابراهيم بن عيسى گويد : منصور بيست هزار درم به محمد بن سليمان بخشيد و ده - هزار درم به جعفر برادر وى بخشيد . جعفر گفت : « اى امير مؤمنان وى را بر من مزيت مينهى در صورتى كه من از او كهنسالترم ؟ » جعفر گفت : « تو مانند اويى ؟ به هر سوى مىنگريم از آثار محمد چيزى آنجا مىبينيم ، در خانهء ما نيز از هديه هاى وى چيزى هست ، اما تو از اين گونه كارى نكرده اى . » عبد الملك بن عطا كه جزو همصحبتان منصور بوده گويد : شنيدم كه ابن هبيره در مجلس خويش مىگفت : « هيچكس را نديدم كه در نبرد و نشنيدم كه در صلح مكارتر