محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5009

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و دقيقتر و بيدارتر از منصور باشد . نه ماه مرا در شهرم محاصره كرد ، يكه سواران عرب با من بودند ، همه كوششها را كرديم كه به اردوى وى دستبردى بزنيم و آن را شكستى دهيم اما ميسر نشد ، وقتى مرا محاصره مىكرد در سرم موى سپيد نبود ، وقتى بنزد وى رفتم در سرم موى سياه نبود . وى چنانست كه اعشى در شعر خويش گويد : « بر رغم قوم خويش عمل مىكند « و هر وقت بخواهد عفو مىكند « يا انتقام مىگيرد « مرد جنگ است نه سست و فرومانده « و تن به زبونى نمىدهد . » ابراهيم بن عبد الرحمان گويد : ابو جعفر پيش از خلافت خويش به نزد مردى جاى گرفته بود به نام ازهرسمان و اين بجز ازهر محدث بود . و چون به خلافت رسيد ازهر در مدينة السلام پيش وى آمد و به نزد وى وارد شد گفت : « چه حاجت دارى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان ، چهار هزار درم قرض دارم ، خانه‌ام در كار ويران شدن است و پسرم محمد مىخواهد زنش را به خانه برد . » گويد : ابو جعفر بگفت تا دوازده هزار درم به او دادند ، سپس گفت : « اى ازهر ديگر به طلب حاجت پيش ما ميا . » گفت : « چنين مىكنم . » و چون مدت كمى گذشت باز آمد ، منصور به دو گفت : « اى ازهر براى چه آمده اى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان به سلام گفتن آمده‌ام . »