محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4998
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىرفتم ، يكى بر شترى سرخ به ما رسيد كه به راه مىرفت ، جبهء حريرى داشت با عمامهء عدنى ، تازيانه اى به دست داشت كه نزديك بود به زمين برسد ، وضع محترمان داشت . چون منصور او را بديد ، به من گفت تا او را بخواندم كه بيامد ، از نسب و ولايت و صحراى قوم وى و كار داران زكات پرسيد كه جواب نكو داد و آنچه را كه از او ديد پسند كرد . گفت : « شعرى براى من بخوان . » گويد : رهگذر شعرى از اوس بن حجر و از شاعرى ديگر از بنى عمرو بن تميم براى وى خواند تا به شعر طريف بن عنبرى رسيد كه گويد : « وقتى ترسانى را پناه دهم ايمن شود « و اگر امنيت يافته اى را بترسانم « خانه بر او آشفته شود . » گفت : « و اى تو ، طريف ميان شما چه بود كه چنين شعرى گفت ؟ » گفت : « از همه عربان با دشمن خويش سختتر بود ، انتقام بهتر از همه مىگرفت ، و از همه مباركفالتر بود و با هر كه آهنگ تجاوز داشت سرسختتر بود ، مهمان را بهتر از همه پذيرايى مىكرد و رعايت همسايه را بيشتر از همه مىكرد ، عربان در عكاظ فراهم آمدند و همگان بدين صفات براى وى معترف شدند مگر يكى كه مىخواست او را تحقير كند و گفت : « به خدا به جاهاى دور نمىروى و به شكار نمىپردازى . » و اين سبب شد كه ملتزم شد كه جز گوشتى كه شكار كرده باشد نخورد و هر سال از غزايى كه نام وى را شهره كند باز نماند . گفت : « اى برادر تميمى وصف يار خويش را نكو گفتى اما من به شعر وى سزاوارترم ، مرا وصف كرده نه خويشتن را . » احمد بن خالد فقيمى گويد : گروهى از بنى هاشم به دو گفته بودند كه منصور در آغاز روز به امر و نهى و نصب و عزل و تقويت مرزها و ناحيه ها و امنيت راهها و نگريستن در كار خراج و مخارج و مصالح معاش رعيت و رفع حاجت و تدبير سكون و