محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4995
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به اينكه خدايى جز خداى يگانه نيست ، ببخش . » پس منصور وى را آزاد گذاشت . راوى گويد : منصور يكى از مردم شام را به كار خراج گماشت و به دو سفارش كرد و دستور داد و گفت : « اى برادر شامى خوب مىدانم كه اكنون چه در خاطر دارى ، اكنون از پيش من برون مىشوى و مىگويى : « درستكار باش تا پيوسته مشغول كار باشى . » گويد : هم او چيزى از كار خراج سواد را به يكى از مردم عراق سپرد و سفارش كرد و دستور داد و گفت : « خوب مىدانم كه چه به خاطر دارى ، اكنون برون مىشوى و مىگويى : هر كه پس از آن محتاج شود ، جبران نخواهد ديد ، از پيش من برو و به طرف كار خويش برو ، به خدا اگر چنين كنى چنان كه استحقاق تو باشد عقوبتت مىكنم . » گويد : هر دوشان به كار وى پرداختند و درستكارى كردند و نيكخواهى كردند . اسحاق بن موسى گويد : منصور يكى از عربان را به حضرموت گماشت ، متصدى بريد به دو نوشت كه وى با بازها و سگهايى كه فراهم آورده بسيار به شكار مىرود . گويد : منصور او را معزول كرد و به دو نوشت : « مادرت عزادارت شود و عشيره ات ترا از دست بدهد ، اين لوازم چيست كه براى آسيب زدن و حوش فراهم آورده اى . من ترا گفته بودم كه كار مسلمانان را عهده كنى نه اينكه كار و حوش را عهده كنى . كار ما را كه به عهده دارى به فلان پسر فلان تسليم كن و ملامت ديده و مطرود پيش كسان خويش باز گرد . » ربيع گويد : سهيل بن سالم بصرى را پيش منصور آوردند ، وى به كارى مىپرداخته بود كه معزول شده بود بگفت تا او را بدارند و به معرض مطالبه آرند .