محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4981
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كنند و بگفت تا هر كس كه آجر خسروانى از ويرانه بناهاى خسروان در خانه اش يافت شود ، غرامت دهد . مىگفت : « اين غنيمت مسلمانان است . » اما نه اين كار سر - گرفت نه مرمت قصر كه دستور داده بود . در اين سال معيوف بن يحيى از در بند حدث به غزاى تابستانى رفت و با دشمن تلاقى كرد كه نبرد كردند ، سپس از هم جدا شدند . سخن از بداشتن ابن جريح و عباد بن كثير و ثورى در اين سال ، چنان كه گويند ، محمد بن ابراهيم كه امير مكه بود ، به دستور منصور ، ابن جريح و عباد بن كثير و ثورى را بداشت ، سپس بى اجازهء ابو جعفر از حبس آزادشان كرد و ابو جعفر بر او خشم آورد . محمد بن عمران وابستهء محمد بن ابراهيم به نقل از پدرش گويد : منصور به محمد بن ابراهيم كه امير مكه بود نوشت و دستور داد كه يكى از خاندان على بن ابى طالب را كه در مكه بود بدارد و نيز ابن جريح و عباد بن كثير و ثورى را بدارد . گويد : پس محمد آنها را بداشت ، وى را نديمان بود كه شبانگاه با وى به صحبت مىنشستند و چون وقت صحبت وى رسيد بنشست و چشم به زمين دوخت و بدان مىنگريست و يك كلمه نگفت تا پراكنده شدند . به دو گفتم : « رفتار ترا ديدم قضيه چيست ؟ » گفت : « خويشاوندى را گرفتم و بداشتم و تنى چند از بزرگان قوم را بگرفتم و بداشتم ، امير مؤمنان مىآيد و نمىدانم چه خواهد بود ، شايد بگويد : آنها را بكشند كه قدرت وى فزون شود و دين من تباهى گيرد . » گويد : گفتمش : « چه خواهى كرد ؟ » گفت : « خدا را مرجح مىدارم و اين گروه را رها مىكنم ، سوى شتران من