محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4980

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تازيانه كشته بود به سبب كينه اى كه از او در كار شركت با برادرش عمرو بن زهير در ولايتدارى كوفه داشته بود . راوى گويد : منصور ، حكم بن يوسف ، متصدى نيم نيزه ها را به جاى مسيب گماشت . پس از آن مهدى با پدر خويش در بارهء مسيب سخن كرد و از آن پس كه وى را بداشته بود از او رضايت آورد و كار نگهبانى را كه عهده مىكرده بود به دو باز داد . در اين سال منصور ، نصر بن حرب تميمى را ولايتدار مرز فارس كرد . و هم در اين سال منصور در جرجرايا از اسب بيفتاد و ميان دو ابرويش شكافت و چنان شده بود كه وقتى پسر خويش مهدى را سوى رقه مىفرستاد به بدرقهء وى بيرون شده بود و به محلى رسيده بود كه آن را چاه سماقا مىگفتند سپس سوى حولابا رفته بود ، آنگاه راه نهروانات گرفته بود و چنان كه گفته‌اند به محل شكافى از نهروانات رسيده بود كه به رود دياله مىريخت و هيجده روز براى بستن آن بماند اما كارى نساخت . و سوى جرجرايا رفت و از جرجرايا براى ديدن ملكى از آن عيسى بن على كه آنجا بود برون شد و همان روز از يابوى ديزهء [ 1 ] خويش بيفتاد و چهره اش بشكافت . گويد : همانوقت كه در جرجرايا بود از جانب عمان اسيرانى از هندوان را به نزد وى آوردند كه تسنيم بن حوارى آنها را همراه پسر خويش محمد فرستاده بود . منصور مىخواست گردنهايشان را بزند از آنها پرسش كرد و چيزها با وى گفتند كه كارشان به نظر وى مشتبه شد و از كشتنشان . دست بداشت و همه را ميان سرداران و نايبان خويش تقسيم كرد . و هم در اين سال مهدى از رقه سوى مدينة السلام بازگشت و در ماه رمضان آنجا رسيد . در همين سال منصور بگفت تا قصر ابيض را كه كسرى بنا كرده بود ، مرمت

--> [ 1 ] كلمهء متن ديزج ، معرف ديزه ، بگفته برهان اسب و استر و خرى كه از كاكل تا دهنش خط سياهى كشيده شده باشد . م .