محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4951

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محلى رفت و خندق زد و هر چه مىخواست در خندق خويش ذخيره كرد و همه ياران خويش را وارد آنجا كرد . براى خندق چهار در نهاد و بر هر درى چهار هزار كس از ياران نخبهء خويش را جاى داد ، دو هزار باقيماندهء هيجده هزار كس را به به كار مقدمه دار خويش پيوست . حريفان بيامدند با تبرها و زنبيلها كه مىخواستند خندق را پر كنند و وارد شوند . از درى كه به كار بن مسلم بر آن بود بيامدند و چنان به سختى بر آن حمله بردند كه ياران به كار هزيمت شدند و حريفان وارد خندق شدند . و چون به كار چنين ديد بر در خندق پياده شد و ياران خويش را بانگ زد كه اى پسران بدكارگان از سمت من به مسلمانان آسيب رسد ! پس در حدود پنجاه كس از عشيره و كسانش با وى پياده شدند و از در خويش دفاع كردند و حريفان را از آنجا براندند . گويد : يكى از ياران استاذسيس كه از مردم سيستان بود ، به نام حريش ، و تدبير كار حريفان با وى بود به درى آمد كه خازم آنجا بود و چون خازم او را بديد كه مىآمد كس پيش هيثم بن شعبه فرستاد كه بر پهلوى راست بود كه از درى كه بر آن هستى برون شو و از راهى جز آن راه كه به در به كار مىرسد برو كه حريفان به نبرد و مقابله ما سرگرمند ، وقتى بالا رفتى و از ديدشان برون شدى از پشت سر به آنها حمله كن . گويد : و چنان بود كه در آن روزها منتظر بودند كه ابو عون و عمرو بن سلم بن - قتيبه از طخارستان بيايند . خازم كس پيش به كار بن مسلم فرستاد كه وقتى پرچم هيثم بن شعبه را ديدى كه از پشت سر تو مىآيد تكبير گوييد و بگوييد مردم طخارستان آمدند . ياران هيثم چنان كردند و خازم با قلب به مقابلهء حريش سيستانى رفت و با