محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4952

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شمشيرها نبردى سخت كردند و در مقابل همديگر صبورى كردند . در اين حال بودند كه پرچمهاى هيثم و ياران وى را بديدند و همديگر را بانگ زدند كه مردم طخارستان آمدند و چون ياران حريش پرچمها را بديدند و ياران به كار بن مسلم بدان نگريستند ، ياران خازم به حريفان حمله بردند و آنها را عقب زدند تا به ياران هيثم رسيدند كه آنها را با نيزه ها بزدند و تير سويشان انداختند . نهار بن حصين و يارانش از پهلوى چپ سوى حريفان آمدند . به كار بن مسلم و يارانش نيز از ناحيهء خويش بيامدند كه هزيمتشان كردند و شمشير در ايشان نهادند . مسلمانان بسيار كس از آنان بكشتند ، شمار كشتگان حريف در اين نبرد در حدود هفتاد هزار كس بود ، چهارده هزار كس را نيز اسير كردند . استاذسيس با مقدار كمى از ياران خويش به كوهى پناه برد . گويد : خازم چهارده هزار اسير را پيش آورد و گردنهايشان را زد ، آنگاه برفت تا در كوهى كه پناهگاه استاذسيس بود به دو رسيد ، در آنجا ابو عون و عمرو بن سلم ابن قتيبه به دو رسيدند كه خازم آنها را به يكسو جاى داد و گفت : « به جاى خويش باشيد تا محتاج شما شويم . » گويد : خازم ، استاذسيس و ياران وى را محاصره كرد ، عاقبت آماده شدند كه به حكم ابو عون گردن نهند و جز بدان رضايت ندادند خازم نيز بدان رضايت داد و به ابو عون گفت در قبال آنها تعهد كند كه چون تسليم شوند به حكم وى با آنها رفتار شود . و چون به حكم ابو عون تسليم شدند حكم كرد كه استاذسيس و پسرانش و مردم خاندانش را بندهاى آهنين نهند و باقيمانده را كه سىهزار كس بودند آزاد كنند . خازم ، حكم ابو عون را روان كرد و هر يك از آنها را دو جامه پوشانيد . آنگاه فتحى را كه خداى نصيبش كرده بود و دشمنش را به هلاكت داده بود به مهدى نوشت و مهدى نيز آن را به امير مؤمنان منصور نوشت . به گفتهء محمد بن عمر قيام استاذسيس و حريش به سال صد و پنجاهم بود . اما