محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4950
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما خازم نخواست به وى خبر دهد يا سخن كند تا وقتى كه ابو عبيد الله برخاست و چون با وى تنها ماند از كار معاوية بن عبيد الله به دو شكايت كرد و از تعصب و تبعيض وى و نامه ها كه از جانب معاويه به او و سردارانش مىرسيد سخن آورد كه موجب تباهى سرداران شده بود كه به توطئه پرداخته بودند و خودسر شده بودند و اطاعتشان سستى گرفته بود و گفت كه كار نبرد به سالارى سامان مىپذيرد كه در اردوگاه او پرچمى جز پرچم وى يا پرچمى كه او بسته باشد در اهتزاز نباشد و خبر داد كه به نبرد استاسيس باز نخواهد گشت مگر آنكه كار به دست او سپرده شود و از معاوية بن عبيد الله آسوده شود و اجازه يابد پرچمهاى سرداران خويش را بگشايد و به آنها نوشته شود كه مطيع و شنواى وى باشند . راوى گويد : مهدى همه آنچه را مىخواست پذيرفت ، خازم به اردوگاه خويش بازگشت و به رأى خويش كار كرد و پرچم همهء كسانى را كه مىخواست بگشود ، و براى هر كه مىخواست پرچم بست ، سپاهيان هزيمت شده را به خويش پيوست و آنها را حاشيهء سپاه كرد كه دنباله روان را با آنها فزونى مىداد و آنها را پيش نمىفرستاد كه بيم هزيمت در دل هزيمتشدگان نفوذ داشت . كسانى از اين طبقه كه به دو پيوسته بودند بيست و دو هزار كس بودند . آنگاه شش هزار كس از سپاه را برگزيد و آنها را به دوازده هزار نخبه كه به نزد وى بودند پيوست ، به كار بن مسلم عقيلى از جملهء نخبگان بود . آنگاه براى نبرد آرايش گرفت و خندق زد . هيثم بن شعبه را بر پهلوى راست خويش نهاد . نهار بن - حصين سعدى را بر پهلوى چپ خويش نهاد . به كار بن مسلم عقيلى بر مقدمهء وى بود . ترار خدا عقب دار وى بود . وى از ابناى ملوك عجم خراسان بود . پرچم خازم با زبرقان بود و بيرق وى با غلامش بسام بود . پس با حريفان مكارى كرد و در كار انتقال از جايى به جايى و از خندقى به خندقى خدعه كرد تا آنها را از هم جدا كرد كه بيشترشان پيادگان بودند ، آنگاه به